اخلاق و فضائل

هیبت امام حسن

امام را شان و هیبتی الهی بود. طوری که با همه تواضع و اخلاق و با همه گذشت مدارا دیگران و حتی معاویه از عتابش بیمناک بودند [۵۷۳] و افراد در حضور او امکان مشاجره و درگیری و گستاخی نداشتند، مگر آنها که مصداق ختم الله علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه [۵۷۴].
گویند فاطمه علیهاالسلام به نزد رسول خدا (ص) آمد که برای حسن (ع) و حسین عطائی داشته باشد و هدیهای را به عنوان یادگار مرحمت کن. رسول خدا (ص) فرمود هیبت و سیادت خود را به حسن (ع) عطا کردم، جود و شجاعتم را به حسین. اما الحسن فان له هیبتی و سوادی و اما الحسین فان له جودی و شجاعتی [۵۷۵] و بدین سان او هیبت خود را از خدا به ارث برده بود [۵۷۶].
واصل بن عطا گوید: او را سیمای پیامبران و شکوه شاهان بود. فردی به او رسید و در برابر جلالش عرض کرد: تو فرد با هیبتی هستی. امام فرمود: لله العزه و لرسوله و للمومنین [۵۷۷] آری، عزت و شکوه مخصوص خدا و از آن پیامبر و مومنان است.
در سفر حج پیاده میرفت. مردم به احترام او پیاده میشدند و امام با اصرار آنها را سوار میکرد که راه خود را پیش گیرند و یا گاهی مسیر خود را عوض میکرد تا دیگران به زحمت نیفتند. گاهی بر در سرای خود بساطی میگستراند و خود با تکیه به دیوار مینشست. مردم از هر دو طرف بر دورش حلقه میزدند و امام ناگزیر به درون سرای میرفت [۵۷۸] امام باقر (ع) فرماید حسین (ع) در حضور امام مجتبی (ع) به خاطر بزرگداشت و گرامیداشت او سخن نمیگفت. ما تکلم الحسین (ع) بین یدی الحسن (ع) اعظاما له [۵۷۹].
[صفحه ۳۶۶]
نامه زیاد
شان بزرگ و الهی او به گونهای بود که حتی دشمنان را به اعتراف وامیداشت. زیاد بن سمیه آن فرد پست و فرومایه، پس از اینکه به معاویه پیوست و حاکم کوفه شد. به مناسبت پناهی که امام مجتبی (ع) به سعید بن جبیر، مغضوب زیاد داده بود، نامهای اهانت آمیز و سراسر جسارت برای امام فرستاده بود. امام او را پستتر از آن میدانست که به نامه جواب دهد. عین نامه او را برای معاویه که رئیس مستقیم اوباشان بود فرستاد.
معاویه پس از مطالعه نامهای به زیاد نوشت که مضمون آن این بود:
حسن را مقامی بس ارجمند و والاست. او حق دارد به تو فرمان دهد. حسن کسی نیست که کسی بتواند تیر جسارتی به سویش پرتاب کند. ای بیمادر، تو حسن را به کدام مادری نسبت میدهی؟ مگر نمیدانی که مادرش فاطمه دختر رسول خداست؟ حسن چون شیر است و از شیر زائیده شد. بردباری و خرد او را باید با کوهها سنجید و مقایسه کرد و… [۵۸۰] و بالاخره از زیاد خواست حرمت امام و مرز خود را نگه دارد و متعرض او شود.
برگرفته از کتاب در مکتب کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته آقای علی قائمی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *