امامت و رهبری، حاکمان زمان

وضع دین مردم در حکومت معاویه

و بر این اساس گمان نمیرود که لازم باشد دیگر بحث از این شود که جای پائی برای دین مردم باقی نمانده است. چه دینی و چه مذهب و آئینی؟ وقتی که رهبران و زمامداران تا این حد آلوده و بی بند و بار باشند از مردم عادی چه توقعی؟ به هنگامی که در سطح بالای مملکت این همه ریا و تزویر باشد از عامه مردم چه توقعی؟
در زمان معاویه بدعتها آشکار شده بودند و از جمله اینکه خلافت اسلامی به پادشاهی و سلطنت مبدل شده بود. حکومت به جای اینکه عامل حمایت مردم باشد وسیله نابودی و کشتار مردم شده بود. حاکم به جای اینکه چوپان و راعی مردم باشد گرگ مردم شده بود.
در جامعه اسلامی وفا منسوخ شده، امان نامهها بیاعتبار شدند، و ترور پدید آمد، جانها به بهائی ارزان مورد معامله قرار میگرفتند، مذهب جبر برای تثبیت بنیامیه در جامعه رواج یافته بود. عقیده مرجئه در جامعه حضور و ظهور داشت. مردم علیه حکام جور عملا خلع ید شده بودند، اعتقادات و باورهای مقدس به مسخره گرفته میشد. و
[صفحه ۲۹۹]
وضع چنان شده بود که نپرس.
آزاد منشیها
نمیدانیم در چنین صورتی طرحی به نام طرحی آزاد منشی در جامعه وجود و حضور داشته است یا خیر؟ قطعا عدهای از اخیار و پاکان، آزادی خواه و بلند اندیش بودند و در وادی دین و خیر و صفای اسلامی زندگی میکردند و آزادی و شرف خود را مورد معامله قرار ندادند – ولی گمان میکنید عده آنها در آن روزگار – در شهر کوفه که شهر شیعه نشین بود چقدر بود؟ و تازه فرجام آنها چه شد و کارشان به کجا انجامید؟
معاویه روح آزادی خواهی را در بین مردم کشت و زندگی آنها را به خشونت کشاند. تعصب قبیلهای را در جامعه رواج داد و جاهلیت را از نو زنده کرد. همه جا بحث از فضایل بنیامیه بود، نه بدان خاطر که اصالتی داشتند، بلکه بدان خاطر که میخواستند برای آنها اصالت اختراع کنند.
فضیلتها بخشنامهای رایج بود. طبق دستور باید از فلان کس مدح و ثنا گویند، و طبق مصوبه شورای خلیفه الهی معاویه باید از فلانی سب و لعن به عمل آید؟ چرا؟ چرا موقوف. دستور است. بخشنامه است، مصوبه معاویه است!!
فرهنگ فرهنگ زور و سلطه بود، در غیر این صورت مخمصه سازی بود، ایجاد دشواریهای متعدد در سر راه آزادی خواهان و آزادمنشان بود. و در صورت مقاومت بدنها بردار میرفتند، چشمها نابینا میشدند، دست و پاها بریده میگشتند. در چنین جو و شرایط چند نفر میتوانستند آزاده بمانند؟
آری، افرادی چون قیس بن سعد حرف خود را میزدند و گاهی معاویه برای اثبات حلم خود تحمل میکرد. و از حج وارد مدینه شد. مردم به استقبال او رفتند، جز انصار، پرسید چه شد که انصار نیامدند. گفته شد بدان خاطر که مرکوب نداشتند. معاویه به طعنه گفت شتران آبکش آنها چه شد (کنایه از اینکه همگان افرادی عمله و بدبختند) قیس گفت شتران خود را در غزوه بدر و احد و در راه جنگ با تو و پدران مشرک تو فانی
[صفحه ۳۰۰]
کردند و معاویه دم برنیاورد [۴۳۶].
برگرفته از کتاب در مکتب کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته آقای علی قائمی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *