ولادت، از کودکی تا بزرگسالی

ولادت امام حسن (ع)

محدثین سنی و شیعی و مورخین عرب و عجم در ولادت امام حسن (ع) بخلاف یکدیگر سخن کرده‌اند جماعتی سال زفاف فاطمه علیهاالسلام را با امیرالمؤمنین علی (ع) در سال او هجرت و میلاد حسن را در سال دوم دانسته‌اند و گروهی زفاف فاطمه را در سال دوم و میلاد حسن را در سال سیم گفته‌اند و نیز روایتی هست که در چهارم هجری متولد شده. آنچه من بنده از این احادیث گوناگون اجتهاد کرده‌ام و اختیار نموده‌ام اینست که رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز دوشنبه دوازدهم شهر ربیع الاول وارد مدینه طیبه شد و زفاف فاطمه با امیرالمؤمنین علیهماالسلام در ششم شهر ذیحجه سال اول هجرت بود و میلاد امام حسن (ع) در روز سه شنبه نیمه‌ی شهر رمضان در سال دوم هجری بود و العلم عندالله.
و قابله آن حضرت سلمی بنت عمیس بود این که در بسیاری از کتب قابله آن حصرت را اسماء بنت عمیس نوشته‌اند به نزدیک من استوار نیفتد زیرا که اسماء بنت عمیس بعد از فتح خیبر در خدمت شوهرش جعفر طیار از حبشه به مدینه آمد و من بنده شرح ورود ایشان را به مدینه در کتاب رسول خدا در یوم فتح خیبر بنگاشتم و
[صفحه ۱۲]
نسب اسماء بنت عمیس و خواهرش سلمی و عشیرت ایشان را و شوهر هر یک از خواهران را با اولاد و احفاد مرقوم داشتم تا معلوم باشد که در زفاف فاطمه علیهاالسلام اسماء بنت عمیس حاضر نبود بلکه خواهرش سلمی حاضر شد.
بالجمله سلمی امام حسن (ع) را در قماطی زرد فام ملفوف داشت و فاطمه روی با علی آورد و عرض کرد این مولود را نام بگذار فرمود من در تسمیه او بر رسول خدا پیشی نگیرم پس او را به حضرت رسول آوردند پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود من جامه زرد را نهی فرموده‌ام پس او را در قماطی سفید پیچیدند آن وقت پیغمبر امام حسن را فراگرفت و در گوش راستش اذان و در چپ اقامه گفت و زبان مبارک در دهانش گذاشت تا همی بمکید.
در خبر است امام حسن مانند جد و پدر طاهر و مطهر متولد شد و ناف بریده بود و در هنگام ولادت تسبیح و تهلیل همی گفت و قراءت قرآن فرمود بالجمله امیرالمؤمنین عرض کرد یا رسول الله نام این مولود چه باشد پیغمبر فرمود من در نام او از خداوند پیشی نگیرم.
فأوحی الله الی جبرئیل أنه قد ولد لمحمد ابن فاهبط فاقرأه السلام و هنئه و قل له: ان علیا منک بمنزله هارون من موسی فسمه باسم ابن هارون.
یعنی خداوند تعالی جبرئیل را وحی فرستاد که محمد را پسری متولد شد پس فرود شو و او را سلام برسان و تهنیت فرست و بگو علی ترا چنانست که هارون موسی را پس این مولود را به نام پسر هارون بخوان [۱] پس جبرئیل فرود شد و سلام خداوند
[صفحه ۱۲۱]
را برسانید و پیغمبر را تهنیت بگفت و پیام خدای را عرض داد رسول خدا فرمود نام پسر هارون چیست؟ عرض کرد شبر فرمود زبان من عربیست گفت او را حسن نام کن لاجرم پیغمبر او را حسن نام نهاد و به ابو محمد مکنی ساخت و به روایتی ابوالقاسم کنیت داد و روز هفتم رسول خدا از بهر او گوسفندی عقیقه نمود و این دعا قراءت فرمود:
بسم الله عقیقه عن الحسن اللهم عظمها بعظمه و لحمها بلحمه و دمها بدمه و شعرها بشعره، اللهم اجعلها وقاء لمحمد و آله.
آنگاه فرمود: کلوا و أطمعوا و ابعثوا الی القابله برجل.
یعنی بخورید و اطعام کنید و یک ران آن را بقابله فرستید.
پس فرمود تا سر مبارکش را بستردند و موی سرش را با نقره به میزان بردند و صدقه دادند، دو گیسو از فراز سر او بگذاشتند و گوش راست را در فرود و گوش چپ را از فراز سوراخ کردند.
از ام الفضل زوجه‌ی عباس بن عبدالمطلب حدیث کرده‌اند که می گوید یک روز به خدمت رسول خدا آمدم «و قلت یا رسول الله رأیت فی المنام کأن عضوا من أعضائک فی حجری قال تلد فاطمه غلاما فتکفلینه» عرض کرد در خواب مرا چنان نمودار شد که عضوی از اعضای مبارک تو در کنار منست فرمود همانا فاطمه پسری می آورد و کفالت خدمت او را تو خواهی کرد این ببود تا حضرت فاطمه امام حسن را آورد رسول خدا او را به ام الفضل سپرد تا شیر دهد و آن حضرت شیر قثم بن عباس را بنوشید و با قثم برادر رضاعی گشت.
[صفحه ۱۲۲]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *