حوادث، وقایع، هجرت

پاسخهای امام حسن به پذیرش صلح

البته پاسخگویی امام از این موضعگیری در یک سطح نمیباشد. امام مجتبی در تحلیل از پذیرش صلح پاسخهای متفاوت ارائه نمودهاند، که این تفاوتها به لحاظ تفاوت درک مخاطبین و تفاوت فضای سخن میتواند باشد. امام گاهی صلاح میدیده به پاسخ سربسته همانند پاسخهای خضر (ع) به همراه خویش موسی (ع) که حکمت رفتار خضر را بر نمیتابید اکتفا کند. و گاهی انگیزهی واقعی از صلح را طرح مینماید. و در موردی تحلیل کافی دراین راستا ارائه
[صفحه ۱۶۲]
میدهد، که مخاطب را به طور عقلانی و منطقی قانع میسازد. این رفتار برآیند مهم اجتماعی دارد و آن استقرار آزادی اجتماعی در روش امامان معصوم است که معیار برای هر زمان میباشد. این نوع برخورد تنها در رفتار امام مجتبی شفافتر نیست بلکه در روش امام علی (ع) چه بسا شفافتر باشد. و اصولا سیره همه امامان است و اگر رفتار امامان به خوبی ارزیابی و تحقیق شود از اینگونه معیارهای راهگشا فراوان به دست خواهد آمد. که گشایش این محورها به سیره نگاری ارزش و اعتبار مینهد، نه صرف تاریخ نگاری.
البته گشوده شدن این فضا و استقرار آزادی اجتماعی لزوما به این مفهوم نخواهد بود که باب توطئه و ترفند و فراهم آوردن فضای آشفتگی و اضطراب آزاد باشد. این دو نباید با یکدیگر آمیخته شوند. آنچه رویکرد سخن محور اول است آزادی گفتگو و انتقاد و خیرخواهی و پرسش از رفتار عمومی دیگران است که باعث رشد و بالندگی فرهنگ جامعه است. و جامعه را از خمودی دنباله روی باز دارد در حالی که رویکرد محور دوم توطئه و ایجاد آشفتگی در میان گروههای اجتماعی و در نهایت ایجاد جو بدبینی بین مردم و مدیریت و چالشگری است. آنچه میتوان گفت خط قرمز ندارد در چارچوب محور اول است و آنچه خط قرمز آن بسیار پررنگ و برجسته است محور دوم است، که نه تنها نسبت به مقام امامت و رهبری بلکه هیچ گروه و امتی حق توطئه و ترفند را به دیگران روا نمیدارد.
با توضیح این نکته اینک بر بررسی برخی نکات امام در مورد صلح میپردازیم که حضرت در پاسخ به سوالها و احیانا انتقادها مطرح فرموده است. با توجه به این نکته دقت بیشتری به گفتار امام لازم است.
[صفحه ۱۶۳]
ابوسعید عقیصا در این باره با حضرت این گونه سوال طرح مینماید: چگونه با این که امامت و رهبری حق تو بود به معاویه طاغی واگذار نمودی.
امام در پاسخ وی میپرسد مگر تو نپذیرفتهای که من حجت خدا هستم و مگر فرموده رسول الله (ص) را نشنیدهای که حسن و حسین پیشوا هستند چه قیام کنند و چه سازش نمایند: الحسن والحسین امامان قاما او اقعدا. آنگاه میفرماید به یقین دراین مصالحه مصلحت بوده است، همان گونه که در مصالحه رسول الله (ص) با بنی حمزه و بنی اشجع و اهل مکه (صلح حدیبیه) مصلحت بود. آنگاه داستان خضر و موسی را مطرح میکند که رفتار خضر را موسی بر نمیتابید، زیرا از حکمت آن باخبر نبود، اگر حکمت آن را میدانست سوال نمیکرد. آنگاه امام گوشه پرده را کنار میزند که اگر صلح نمیکردم فردی از شیعه زنده نمیماند، و لولا ما اتیت لما ترک من شیعتنا علی وجه الارض احد الا قتل. [۲۳۳].
این جواب فراخور درک مخاطب است که نخست سخن تعبد و تسلیم نسبت به رفتار امام معصوم دارد، و درنهایت گوشه از پنهان را آشکار میسازد که صلح به صلاح امت اسلامی به ویژه شیعه میباشد، اگر شکل نمیگرفت تشیع تداوم نمییافت!
این سخن بدین معناست که از جانب بنیامیه توطئه تا آن حد عمیق بوده است، که اگر تدبیر امام مجتبی (ع) نبود و بنی امیه به اهداف شوم خویش دستیازی مینمودند، ارزش و اعتبار دین را کم رنگ میساختند، اسلام را دچار سرنوشت همانند سرنوشت
[صفحه ۱۶۴]
مسیحیت میساختند و تشیع که اساس و مغز اندیشهی بالنده اسلام است، تداوم نمییافت. این تحلیل امام (ع) پرده از ترفندهای و خطرهای که اساس قرآن و عترت را تهدید مینموده است، برمیدارد و اوضاع اجتماعی آن زمان را به خوبی شفاف میسازد.
سفیان بن ابی لیلی از محبان اهل بیت و از حواریون حضرت میباشد [۲۳۴] در محضر امام این گونه سوال طرح میکند: ای مذل المومنین تو با واگذار نمودن زعامت مسلمانان به معاویه طاغی، ما را ذلیل نمودی در حالی که صد هزار نیرو و شمشیر زن و جان بر کف همراه تو بود!
سخن این شخص تنها یک سوال نیست، بلکه انتقاد است که با وجود توانمندی چرا تن به سازش دادی. در تعبیر دیگر از این هم تند و تیزتر نیز سخن میگوید به حضرت خطاب میکند: تو با این رفتارت ما را ذلیل و رو سیاه نمودی!
در هر صورت امام از سخن سفیان بر نیاشفت. به او فرمود از مرکب خویش فرود آی. از وی پرسید چرا این گونه سخن میگویی که سفیان توضیح دیگری میدهد. آنگاه امام خطاب به ایشان فرمود پدرم رسول الله (ص) پیش بینی نموده است که زمامداری امت من روزی به دست فردی چون معاویه خواهد افتاد. دراین هنگام وقت نماز فرا میرسد حضرت روانه مسجد میشود، میبیند سفیان همراه حضرت است، او میپرسد چرا همراه من هستی، جواب میدهد من دوستدار شما هستم. آنگاه امام مجتبی از رسول الله (ص) نقل میکند اهل بیت من همراه محبانشان در حوض کوثر بر من وارد
[صفحه ۱۶۵]
میشوند: یرد علی الحوض اهل بیتی و من احبهم من امتی. [۲۳۵].
جوابی که امام از انگیزه صلح میدهد پیشگویی رسول الله (ص) است، تحلیل دیگری بیان نمیکند. اما نکته جالب این است که از انتقاد تند طرف حضرت آشفته نمیشود و وی را در خور درکش جواب داده و درنهایت مورد لطف و عنایت قرار میدهد. و آن حدیث شریف را از رسول الله (ص) در شان همانند سفیان عنوان مینماید.
سلیمان بن صرد خزاعی و مسیب بن نجبه فزاری در محضر امام مجتبی میگویند در شگفتیم چگونه با چهل هزار جنگجو با معاویه سازش نمودی. سخن گرچه به صورت پرسش عنوان شده است، لیکن لحن، لحن انتقاد است. امام در پاسخ این انتقاد میفرماید: من یاوران فراوان داشتم، لیکن اکنون چگونه است! یعنی شما همان رویکرد تشکل همسو و بیعت با من را مینگرید. گردش اوضاع را آگاهی ندارید. اکنون اوضاع گردش نموده است کسی همراه من نیست: قد کان ذلک فما تری الان. [۲۳۶].
سخن از این تندتر نیز از برخی شیعیان گفته شده است، حجر بن عدی آرزوی مرگ برای خود و امام میکند! میگوید کاش شما و ما مرده بودیم و این روز را نمیدیدیم! از جبهه شکست نصیب ما شد و اصحاب معاویه پیروز برگشتند، فانا رجعنا راغمین بما کرهنا و رجعوا مسرورین بما احبوا. [۲۳۷] این سخن را وی در حضور معاویه اظهار نمود، آنگاه امام هنگامی که از مجلس بیرون آمدند، به حجر فرمود این کار را برای زنده ماندن شما انجام دادم. ما فعلت الا ابقاء علیکم. [۲۳۸] یعنی اگر
[صفحه ۱۶۶]
این تدبیر شکل نمیگرفت تشیع رخت برمیبست.
و نیز در خطبهای که حضرت به درخواست معاویه ایراد نمود انگیزه پذیرش صلح را حفظ آرامش و زندگی جامعه و حراست از خون مردم عنوان مینماید.
و رایت ان سالم معاویه واضع الحرب بینی، رایت ان حقن الدماء خیر من مسفکها و لم ارد بذلک الا ملاحکم و بقاءکم. [۲۳۹] «من این گونه پیش بینی نمودم که برای جلوگیری از خون ریزی و مصلحت شیعه و تداوم آن را جنگ با معاویه چشم بپوشم».
در برخی دیگر از سخنان امام انگیزه صلح بسیار شفاف عنوان شده است که کاهش روحیه سپاه امام و رویکرد آنان به دنیا طلبی و سرپیچی از فرمان امام از جمله آنها میباشد. که آنان برای اعلای کلمه حق در جبهه حضور نیافتهاند، فریب دنیا را خوردهاند.
امام سپاه خویش را با سپاه علی (ع) در صفین میسنجد میفرماید در صفین سپاه حق آنگونه خروشید و گلوگاه نفاق و تزویر را فشرد، زیرا برای احیای دین به جبهه آمده بودند. اما اکنون در مداین انگیزه شما دنیا شده است. سپاهی که فرماندهش با کیسههای زر و تطمیع به همراه هشت هزار نفر به دشمن ملحق میشود! معلوم است انگیزهای دنیا تمام چشمان آنان را پوشانده و تنها دنیا را میبیند با این انگیزه و روحیه چگونه به مصاف معاویه میتوان رفت؟! به همین جهت امام به آنان این گونه خطاب میکند که: شما اینک نه تنها از راهبری به حق رویگردان شدهاید و از دستورات وی پیروی
[صفحه ۱۶۷]
نمینمایید؛ بلکه علیه رهبری موضع گرفتهاید!
و کنتم فی مسیرکم الی صفین دینکم امام دنیاکم و اصبحتم الیوم و دنیاکم امام دینکم و کنا لکم و کنتم لنا و قد صرتم الیوم علینا. [۲۴۰].
ملاحظه کنید علت مصالحه چه زیبا تحلیل شده است. شما در صفین برای دین میجنگیدید اکنون برای دنیا به جبهه آمدید. در صفین رهبری با مردم و مردم با رهبری بودند، اکنون گرچه رهبری پایدار است، لیکن شما بر علیه رهبری شوریدهاید! علت صلح این سخن عمیق امام است. امروز بییاور مانده است! امروز در بیابان ساباط امام تنها مانده! حتی سپاه امام علیه وی شوریده و حضرت با زخمهای فراوان بر تن و هزاران زخم بر دل در بستر فتاده است! با اینگونه سپاه هر چند بیشمار چگونه میتوان با دشمن ستیز نمود؟!
مشابه همین تحلیل در گفتار امام همام در جواب عبدالله بن زبیر در حضور معاویه عنوان شده است. هنگامی که عبدالله یاوهگویی نمود، در پاسخ وی فرمود: آیا گمان میبری که من زعامت را به خاطر ترس یا سستی، به معاویه واگذار نمودم! من فرزند فاطمه بهترین زنان عالم هستم. قهرمان قهرمانان عرب میباشم. میدانی چرا زمامداری را به وی واگذار نمودم چون امثال تو با من بیعت نمودند! و شما اهل بیتی که کانون حیله و فتنه هستید! همان گونه که پدرت (زبیر) با علی (ع) بیعت نمود و پیمان شکنی کرد، و قد بایع ابوک امیر المومنین ثم نکث بیعته. [۲۴۱].
این سخن همان پیمان شکنی اصحاب را تصریح دارد، که امام که با آن شکوه و عظمت با وی بیعت شد و امام در آن هنگام از آنان بر
[صفحه ۱۶۸]
جنگ و صلح پیمان گرفت، که در جنگ و صلح همراه باشند. آنان نیز اینگونه پیمان بسته بودند، لیکن در بحبوحه جنگ، سردار سپاه و جهاد را تنها نهادند! علت صلح این نکته اساسی است که در سخن امام آشکار تحلیل شده است.
مشاهده میکنید که امام همام چگونه برابر انبوه سوالها و انتقادها با روی گشاده پاسخهای فراخور مخاطبین و نیز آیندگانی که از رفتار امام الهام خواهند گرفت و ارائه مینماید. در تحلیلهای امام به زاویههای گوناگون جریانها اشاره شده است گاهی سخن سربسته و پیش گویی رسول الله (ص) را مطرح مینماید. لیکن در نهایت تحلیل روشن از انگیزه اجتماعی این رفتار ارائه میدهد که علت صلح گردش معادلات اجتماعی میباشد. انگیزه صلح بییاور بودن امام است.
همان ید جزا که علی را وادار به سکوت و صبر و شکیبایی در برابر انواع چالشگریها و ناهنجاری نمود. دست ذوالفقار به کف اعتراف نمود که من در این میان ماندم که صبر و پیشه سازم یا حق رهبری را با دستی تنها و بییاور بازستانی نمایم که چون راه دوم به باروری منتهی نمیشد راه اول را برگزیدم، طفقت و ارتئی بین ان اصول بید جذاء. [۲۴۲]. «اندیشیدم آیا ستیز با دست تنها ممکن خواهد بود!» که امام مجتبی خود تصریح مینماید: و الله لو وجدت انصارا لقاتلت معاویه لیلی و نهاری [۲۴۳] «اگر یاوران داشتم شب و روز با معاویه به ستیز بر میخواستم».
این رفتار امام همان گونه که نوشته شد یک پیام دو سویه مهم دارد.
نخست این که خود امام همام از رفتار و مصالحه با معاویه تحلیل
[صفحه ۱۶۹]
صحیح و منطقی ارائه نموده است، که در زمانی که اوضاع سیاسی و نظام و موضعگیری امام بررسی شود این نتیجه آشکار است که رفتار امام در شرایط اجتماعی و نظامی زمان خویش، حکیمانه، و ناگزیر از آن بوده است. موضعگیری امام برای تداوم دین و امت اسلامی شکل گرفته است.
از جانب دیگر پیام این رفتار این است که در رفتار امامان آزادی و با تحمل دگراندیش در سطح بالایی شکل گرفته است، بگونهای که انتقاد از عملکرد آنان آزاد بوده، در میدان انتقاد و خیرخواهی خط قرمز وجود نداشته است.
برگرفته از کتاب امام حسن علیه السلام الگوی زندگی نوشته: حبیب الله احمدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *