پدر و مادر (شجره نامه)

پرسش امام حسن از امام علی در مورد سلطنت حضرت سلیمان

پرسش امام حسن علیه السلام از امیرالمؤمنین علیه السلام دربارهی سلطنت حضرت سلیمان علیه السلام سلمان فارسی نقل میکند،
پس از بیعت مردم با عمر، روزی در خانهی علی علیه السلام نشسته بودیم که حسن و حسین علیهماالسلام، محمد بن حنفیه، محمد
صفحه ۸۱ از ۳۲۶
بن ابیبکر، عمار یاسر و مقداد نیز حضور داشتند. امام حسن علیه السلام از پدرش پرسید: قال له ابنه الحسن علیه السلام یا
امیرالمؤمنین ان سلیمان سأل ربه ملکا لا ینبغی لأحد من بعده فاعطاه ذلک فهل ملکت مما ملک سلیمان بن داود علیه السلام؟!. فقال
علیه السلام: والذی فلق الحبۀ و برء النسمۀ ان سلیمان بن داود سأل الله عزوجل الملک و اعطاه و ان اباک ملک ما لم یملکه بعد
جدک رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم احد قبله و لا یملکه احد بعده، فقال الحسن علیه السلام، نرید ان ترینا مما فضلک تعالی
به من الکرامۀ، فقال علیه السلام افعل انشاء الله و ساق الحدیث بما فضله الله تعالی به و فی الحدیث فقال الحسن علیه السلام یا
امیرالمؤمنین ان سلیمان بن داود کان مطاعا بخاتمه و امیرالمؤمنین بماذا یطاع؟ فقال علیه السلام انا عین الله فی ارضه انا لسان الله
الناطق فی خلقه انا نور الله الذی لا یطفاء انا باب الله الذی یؤتی منه و حجته علی عباده. ثم قال اتحبون ان اریکم خاتم سلیمان بن
داود؟ قال نعم فادخل یده الی جیبه فاخرج خاتما من ذهب فصه من یاقوته حمراء علیه مکتوب محمد و علی فقال علیه السلام تریدون
ان اریکم سلیمان بن داود؟ فقلنا نعم فقام و نحن معه فدخل بنا بستانا ما رأینا احسن منه و فیه من جمیع الفواکه و الأعناب نو انهاره
تجری و الأطیار یتجاوبن علی الأشجار فحین رأته الأطیار جائته ترفرف حوله حتی توسطنا البستان فاذا سریر علیه شاب ملقی علی
ظهره واضع یده علی صدره فاخرج امیرالمؤمنین علیه السلام الخاتم من جیبه و جعله فی اصبع سلیمان علیه السلام فنهض قائما و قال
السلام علیک یا امیرالمؤمنین و وصی رسول رب العالمین أنت والله الصدیق الأکبر و الفاروق الأعظم قد افلح من تمسک بک و قد
خاب و خسر من تخلف عنک و انی سألت الله تعالی لکم اهل البیت فأعطیت ذلک الملک قال سلمان فلما سمعت کلام سلیمان بن
داود لم اتمالک نفسی حتی وقعت علی اقدام [صفحه ۱۲۴ ] امیرالمؤمنین علیه السلام اقبلها و حمدت الله تعالی علی جزیل عطائه
بهدایته لنا الی ولایته اهل البیت علیهم السلام الذین اذهب الله عنهم الرجس اهل البیت و طهرهم تطهیرا و فعل أصحابی کما فعلت
۱۵۰ ]. (فرزند امام علی علیه السلام حضرت امام حسن علیه السلام خطاب به پدر فرمود: ای امیرمؤمنان! سلیمان از خدای بزرگ ]
حکومتی درخواست نمود که برای کسی پس از وی روا نباشد و خداوند چنین حکومتی به او بخشید. آیا شما نیز از حکومت
سلیمان بن داود علیه السلام چیزی دارا هستی؟ ایشان فرمودند: سوگند بدان که دانه را شکافت و آفریدگان را آفرید، که سلیمان بن
داود از خدای بزرگ حکومت خواست و خدا به او بخشید، ولی پدرت حکومتی (قدرتی) دارد که پس از جدت رسول خدا صلی
الله علیه و آله و سلم کسی دارای آن نبوده، نه پیش از پدرت و نه بعد از پدرت. امام حسن علیه السلام فرمود: میخواهم تا بخشی از
آن کرامتی که خدایت بدان فضیلتت داده به ما نشان دهی. فرمود: به خواست خدا انجام خواهم داد. امام علی علیه السلام سخن را
بدان فضایلی که خداوند به وی عطا کرده بود، کشید. که در ادامهی حدیث چنین آمده است: امام حسن علیه السلام پرسید: ای
امیرمؤمنان، سلیمان بن داود، به قدرت انگشتری خویش فرمان میراند، اما امیرمؤمنان با چه فرمان میراند؟ حضرت فرمود: من چشم
خدایم در زمین و من زبان گویای خداوندم در میان آفریدههای او من آن نور خدایم که خاموش نشود. من همان دروازهی الهی
هستم که از آن وارد شوند و حجت اویم بر بندگانش. سپس فرمود: آیا دوست دارید انگشتر سلیمان بن داود را نشانتان دهم؟ امام
حسن علیه السلام فرمود: بله. پس دست در بغل کرد و سپس انگشتری درآورد که از طلا بود و نگین آن از یاقوت سرخ بود که بر
روی آن نوشته شده بود. محمد و علی. آنگاه فرمود: میخواهید سلیمان بن داود را نشانتان دهم؟ گفتیم بله. پس برخاست و ما نیز
به دنبال او روان شدیم. ما را وارد باغی کرد که از آن بهتر ندیده بودیم.در آن از تمام میوهها و انگورها بود و چشمههایش جاری
بود و پرندگان بر درختان همآوا بودند. وقتی پرندگان ایشان را دیدند، نزد ایشان آمده و در اطراف ایشان شروع به پرواز کردند تا
آن که به میانهی باغ رسیدیم. [صفحه ۱۲۵ ] در آنجا تختی بود که روی آن جوانی به پشت خوابیده و دست بر سینه نهاده بود.
امیرمؤمنان انگشتری از جیب خود درآورد و آن را در انگشت سلیمان علیه السلام کرد. وی ناگهان از خواب جسته و به پا ایستاد و
گفت سلام بر تو ای امیرمؤمنان و وصی پیامبر خدای جهانیان. به خدا سوگند که صدیق اکبر و فاروق اعظم تویی. هر کس بر دامن
تو چنگ زد، نجات یافت و آن که از تو جدا شد، زیان دید. من به وسیلهی شما اهل بیت و واسطه قرار دادن شما، از خداوند این
صفحه ۸۲ از ۳۲۶
حکومت را خواستم و آن را از خداوند گرفتم. سلمان گوید: وقتی سخن سلیمان بن داود را شنیدم، اختیار از کف داده و خویشتن
داری نتوانستم، چندان که روی پاهای امیرمؤمنان افتاده و آنها را بوسیدم. خدای بزرگ را سپاس گفتم که این همه عطا و بخشش
که خداوند پلیدی را از آنها دور ساخته و آنها را پاکیزه گردانیده » را به ما روا داشته و ما را به سوی ولایت اهل بیت علیهم السلام
رهنمون گردیده. یاران من هم همان کار را که من انجام داده بودم، انجام دادند.) « است
برگرفته از کتاب فرهنگ سخنان امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته: محمد دشتی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *