امامت و رهبری، حاکمان زمان

پیشنهاد صلح زمان امام حسن

از آنچه گذشت، روشن شد که داستان صلح (مصالحه) ابتدا از سوی معاویه پسر ابوسفیان به جهت رسیدن به اهداف شیطانی – که بعدا در بخش پیمان شکنیهای معاویه خواهد آمد – مطرح شد و با کمال تاسف، بعضی از مورخان قرن سوم و چهارم در آن راستا قلم زدهاند و از روی جهل و غفلت و یا
[صفحه ۱۸۴]
دست نشاندگی از ناحیهی حکومتها هیزمکش معرکهی باطل علیه حق گردیدهاند و آن را نسبت به حسن بن علی علیهالسلام دادهاند.
اشتباه بزرگ طبری و ابن قتیبه
ابنجریر طبری (متوفای ۳۱۰ ه. ق.) مینویسد:
«و استخلف اهل العراق الحسن بن علی علیهماالسلام علی الخلافه و کان الحسن لا یری القتال و لکنه یرید ان یاخذ لنفسه ما استطاع من معاویه، ثم یدخل فی الجماعه و عرف الحسن ان قیس بن سعد لا یوافقه علی رایه فنزعه و امر عبیدالله بن عباس، فلما علم عبیدالله بن عباس بالذی یرید الحسن علیهالسلام ان یاخذ لنفسه کتب الی معاویه یساله الامان یشترط لنفسه علی الاموال التی اصابها فشرط ذلک له معاویه [۲۹۸]؛
مردم عراق بعد از شهادت امیرالمومنین علیهالسلام حسن بن علی را جهت خلافت و حکومت برگزیدند و حال آن که او هیچ گونه تمایلی به جنگ نداشت و میخواست در حد توان، امکاناتی را از معاویه دریافت کند و سپس در میان مردم به طور معمول زندگی نماید.
حسن بن علی میدانست که قیس بن سعد با عقیده و فکر او (صلح با معاویه) موافقت نمیکند، از این رو او را برکنار کرد و عبیدالله بن عباس را امیر لشکر معاویه نوشت و در آن، درخواست پناهندگی سیاسی کرد و همچنین شرط کرد، مقدار پولی را دریافت نماید که معاویه آن را پذیرفت.»
ابنقتیبه (متوفی ۲۷۶ ه ق) مینویسد:
«فلما تمت البیعه له و اخذ عهودهم و مواثیقهم علی ذلک کاتب معاویه فاتاه
[صفحه ۱۸۵]
فخلا به فاصطلح معه علی ان لمعاویه الامامه ما کان حیا فاذا مات فالامر للحسن علیهالسلام [۲۹۹]؛
آن گاه که مردم با امام مجتبی علیهالسلام بیعت کردند و بر پیمان و عهد خود قرار بستند، حضرت مکاتبهی خود را با معاویه آغاز کرد و به معاویه اعلام آمادگی برای صلح کرد و اظهار امیدواری نمود و سپس چنین توافق نمود: حکومت در اختیار معاویه باشد، مادامی که معاویه زنده است و آن گاه که او مرد، امامت و زعامت به دست حسن بن علی برگردد.»
سپس قرارداد صلح را امضا نمود و بر فراز منبر رفت و آن را بر همگان اعلام کرد.
حقیقت چیست؟
امام حسن مجتبی علیهالسلام به این توطئهی بزرگ که باور بسیاری از ارباب قلم را جلب نموده، پاسخ روشن و دندانشکنی میدهد. سلیم بن قیس میگوید:
مردم کوفه در مسجد با معاویه اجتماع کرده بودند که امام حسن از منبر بالا رفت و با توجه به این حیلهی معاویه که «آغازگر قرارداد صلح، حسن بن علی است» پس از حمد و ثنای پروردگار فرمود:
«ایها الناس ان معاویه زعم انی رایتم للخلافه اهلا و لم ارنفسی لها اهلا و کذب معاویه انا اولی الناس بالناس فی کتاب الله و علی لسان نبی الله فاقسم بالله لو ان الناس بایعونی و اطاعونی و نصرونی، لاعطتهم السماء قطرها و الارض برکتها و لما طمعتم فیها یا معاویه و لقد قال رسول الله صلی الله علیه و آله: ما ولت امه امرها رجلا قط و فیهم من هو اعلم منه الا لم یزل امرهم یذهب سفالا حتی یرجعوا الی مله عبده العجل… و لو وجدت انا اعوانا ما بایعتک
[صفحه ۱۸۶]
یا معاویه [۳۰۰]؛ ای مردم! معاویه بر این باور است که من او را لایق و شایستهی خلافت و زعامت دانسته و خود را سزاوار آن نمیدانم، او دروغ میگوید. معاویه! بنابر آنچه در کتاب خدا آمده و بر زبان نبی مکرمش جاری گشته است، من برای حکومت، سزاوارترین و شایستهترینم. پس سوگند به خدا! اگر مردم با من بیعت حقیقی میکردند و از من اطاعت مینمودند و نصرت و یاریام میدادند، برکات الهی از آسمان و زمین بر آنان نازل میگشت و معاویه در حکومت شما به شما طمع نمیکرد.
همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ امت و ملتی امامت و ولایت خویش را به فردی واگذار نخواهد کرد، در حالی که داناتر و لایقتر از او در میانشان وجود داشته باشد و چنانچه چنین کنند (زمام امور را به فرد غیر لایقی واگذار نمایند) به سرنوشت ملتی گرفتار خواهند شد که گوساله را معبود خود قرار میداد… [۳۰۱] ای معاویه! چنانچه من انصار و اعوانی داشتم، هرگز کار به مصالحه نمیانجامید و با تو بیعت نمیکردم.»
نقد و بررسی
باید گفت: سخن طبری و ابنقتیبه اولا: اجتهاد در برابر نص است، زیرا امام علیهالسلام آن را انکار نموده و با صراحت، موضع خود را از ابتدا تا انتها بیان میکند. اینان آن حضرت را متهم به تماسهای سری جهت آماده نمودن معاویه برای صلح میکنند.
ثانیا: قیس بن سعد تا آخرین لحظات در ساباط فرماندهی حدود یک تیپ را به عهده داشت. پس این که آنان میگویند: امام علیهالسلام او را برکنار کرد تا بتواند با
[صفحه ۱۸۷]
معاویه قرار داد صلح امضا کند، مطلب درستی نیست.
ثالثا: مورخان دیگر همچون ابیحنیفه دینوری (متوفای ۲۲۷ ه. ق) مینویسد: آن گاه که از همگسیختگی نظامیان حسن بن علی علیهالسلام در معرکه ساباط بر همگان روشن شد، شرایط صلح توسط عبدالله بن عامر مطرح گردید و چنین نیست که امام حسن علیهالسلام فکر بیعت و مصالحه با معاویه را از همان روزهای اول در سر داشت. [۳۰۲].
ابنجوزی نیز پیشنهاد مصالحه را از سوی معاویه دانسته و مینویسد:
«و لما رای الحسن تفرق الناس عنه و اختلاف اهل العراق علیه و غدر اهل الکوفه به رغب فی الصلح و کان معاویه قد کتب الیه فی السر یدعوه الی الصلح فلم یجبه ثم اجابه [۳۰۳]؛ امام مجتبی علیهالسلام آن گاه که دید، مردم پراکندگی اختیار کرده و هر کدام سازی میزنند و کوفیان نیز با او به مکر و حیله رفتار میکنند طرح مصالحه با معاویه را عنوان کرد، لیکن این تمایل به مصالحه، بعد از نوشتن نامههای سری و پنهانی معاویه به حسن بن علی [علیهالسلام] بود که حضرت بدان نامهها جوابی نداده بود، ولی سرانجام ناگزیر به پذیرش صلح گردید.»
در هر صورت، آنان که میخواهند پیشنهاد صلح را از سوی امام علیهالسلام به جهت ضعف و یا دنیاطلبی! وانمود سازند، باید بدانند که چنین نیست و این باوری است نادرست. از دیدگاه ما که امام را معصوم میدانیم و با توجه به مطالبی که از پیش مطرح نمودیم، امام مصالح امت اسلامی را در نظر داشت، در این صورت دیگر مهم نیست که پیشنهاد صلح ابتدا از سوی معاویه باشد یا امام حسن مجتبی علیهالسلام، گر چه روایات و مطالب تاریخی و سیره آن بزرگوار و اهل بیت همان است که پیش از این گفتیم و ابنجوزی نیز بدان تصریح نمود.
[صفحه ۱۸۸]
در پایان این بحث به گفتار دو تن از چهرههای درخشان شیعه بسنده میکنیم، همان طوری که عالم ژرفاندیش، مرحوم آیه ا… العظمی میلانی بر گفتار آن دو بزرگ مرد اعتماد نموده است:
برگرفته از کتاب حقایق پنهان نوشته آقای احمد زمانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *