احادیث و سخنان

چهل حدیث کلمات امام مجتبی علیه السلام

«حدیث اوّل»
قال (علیه السّلام): «تعلموا العلم فان لم تستطیعوا حفظه فاکتبوه وضعوه فی بیوتکم». [۱۰۵].
یعنی اگر علمی را از زبان عالمی و یا در کتابی دیدید و یا شنیدید حتما آن را یاد بگیرید و اگر نمی توانید آن را در حافظه‌ی خود بسپارید در کاغذی بنویسید و در خانه‌ی خود نگه دارید تا فراموش نشود و از بین نرود.
[صفحه ۲۳۳]
«حدیث دوّم»
قال (علیه السّلام): «لا ادب لمن لاعقله له ولا مروه لمن لاهمه له ولا حیاء لمن لا دین له». [۱۰۶].
فرمود: «کسی که عقل ندارد، ادب ندارد». منظور این است که چون ادب به معنی هر چیزی را در جای خود قرار دادن است پس کسی که منظّم نیست و کارها را به وقت خود و سخنش را در جای خود و هر چیز را در مکان خود نمی گذارد قوّه درّاکه‌ی صحیحی که عواقب شوم این بی ادبی را بداند، ندارد.
«کسی که همّت ندارد، مروّت و جوانمردی ندارد». یعنی یک جوانمرد و یک فرد با مروّت هیچگاه سستی و ضعف در کارهای خود و دیگران، از خود نشان نمی دهد. بی توجّهی به آنچه برای دیگران مهمّ است نمی کند و همّتش را بر انجام کارهائی که به او محوّل شده قرار می دهد و نظم در زندگی را فراموش نمی کند.
«کسی که دین ندارد، حیا ندارد». یعنی چون حیا حفظ حدود است و دین همان حدود الهی است پس کسی که حیا ندارد، حفظ حدود الهی را نمی کند.
[صفحه ۲۳۴]
«حدیث سوّم»
قال (علیه السّلام): «هلاک الناس فی ثلاث: الکبر و الحرص و الحسد فاکبر هلاک الدین و به لعن ابلیس و الحرص عدوّ النفس و به اخرج آدم من الجنّه و الحسد رائد السوء و منه قتل قابیل هابیل». [۱۰۷].
یعنی امام مجتبی (علیه السّلام) فرمودند: از بین رفتن انسان در سه چیز است: اوّل کبر دوّم حرص سوّم حسد.
امّا کبر که همان صفت رزیله‌ی روحی، «بزرگ دانستن خود است» و وسیله تکبّر می شود مایه‌ی از بین رفتن دین است و ابلیس از همین راه ملعون شد زیرا تکبّر کرد و رشته‌ی دینی خود را با خدای تعالی قطع نمود.
و امّا حرص که درخواست بیش از نیاز است مایه‌ی از دست دادن نعمتهائی است که مورد نیاز است و حضرت آدم را همین صفت از بهشت بیرون کرد.
و امّا حسد سرمایه‌ی همه‌ی بدیها است و انسان را مانند زالو می خورد و بخاطر حسد انسان به گناهان کبیره مبتلا می شود و حتّی مایه‌ی هلاکت انسان می گردد و از همین جهت بود که قابیل در
[صفحه ۲۳۵]
ابتداء خلقت، هابیل را کشت.
«حدیث چهارم»
قال (علیه السّلام): «علیکم بالفکر فانّه حیاه قلب البصیر و مفاتیح ابواب الحکمه». [۱۰۸].
یعنی امام مجتبی (علیه السّلام) فرمودند: بر شما باد که فکر کنید و در همه‌ی کارها با فکر و تحقیق پیش بروید زیرا فکر زندگی قلب آگاه و بینا است و کلید درهای حکمت است.
«حدیث پنجم»
قال (علیه السّلام): «صاحب الناس مثل ما تحب ان یصاحبوک به». [۱۰۹].
یعنی آنچنان با مردم مصاحبت و همنشینی و رفاقت کن که دوست داری آنها با تو همنشینی و رفاقت کنند. کنایه از آنکه تو دوست داری مردم به تو نیکی کنند، دوست داری به تو خیانت نکنند و دوست داری در راهت گذشت داشته باشند و با تو خوش اخلاقی نمایند تو هم به آنها نیکی کن، تو هم به آنها خیانت
[صفحه ۲۳۶]
نکن، در راه آنها گذشت داشته باش و با آنها خوش اخلاقی کن.
«حدیث ششم»
قال (علیه السّلام): «المصائب مفاتیح الاجر». [۱۱۰].
یعنی مصیبتها کلیدهای پاداش و اجرند به عبارت واضح تر «نابرده رنج گنج میسّر نمی شود». اگر انسان مشکلاتی را تحمّل نکند، اگر انسان مصیبتهائی را نکشد، به کمالات و اجر و ثوابی که برای انسان مهیّا شده نخواهد رسید.
«حدیث هفتم»
قال (علیه السّلام): «اذا طلبتم الحوائج فاطلبوها من اهلها قیل یابن رسول اللّه و من اهلها قال الّذین قص اللّه فی کتابه و ذکرهم فقال «انّما یتذکّر اولوا الباب» قال: هم اولوا العقول». [۱۱۱].
یعنی هر وقت از کسی چیزی خواستید از اهلش بخواهید و خود را در مقابل نااهل کوچک نکنید از آن حضرت سؤال شد که
[صفحه ۲۳۷]
اهلش کیست؟ فرمود: خدای تعالی در قرآن آنها را یادآوری کرده و فرموده: آنها صاحبان عقل و مغزند.
کنایه از آنکه انسان نباید حوائج خود را در نزد کسانی که فکر ندارند و عقل ندارند و خداشناس نیستند و ناراحتی انسان را لمس نمی کنند بازگو کند و بالاخره نباید آبروی خود را نزد هر ناکسی ببرد بلکه اگر انسان حاجتی دارد باید از صاحبان فکر و عقل درخواست کند تا آنها حاجت او را برآورند.
«حدیث هشتم»
قال (علیه السّلام): «عجبت لمن یتفکّر فی مأکوله کیف لایتفکّر فی معقوله فیجنب بطنه ما یؤذیه و یودع صدره ما یردیه». [۱۱۲].
یعنی تعجّب می کنم از مردمی که به خوراکیهای خود فکر می کنند چگونه به معقولات و عقائد و روحیّات خود فکر نمی کنند شکمشان را از چیزی که برای آنها ضرر دارد نگه می دارند ولی روح خود را از چیزی که آنها را پست می کند نگه نمی دارند.
کنایه از آنکه چرا باید بشر به بدن و مادّیات و سلامتی آن
[صفحه ۲۳۸]
بیشتر از روح خود فکر کند و در حفظ آن بیشتر کوشش کند، برای امراض بدنی اطبّاء و بیمارستانها و داروهائی با آن عریض و طویلی داشته باشد، برای شناختن غذاها و داروها و خواصّ آنها آن قدر بحث و گفتگو داشته باشد ولی برای غذای روح و امراض روحی و داروئی که برای تقویت و یا رفع امراض روحی لازم است و یا طبیب روح و یا استادی که بتواند امراض روحی او را از او برطرف کند تلاش نکند و اهمیّت به آن ندهد مگر روح که حقیقت انسان است اهمیّتش باید کمتر از بدنی که مانند لباسی برای انسان است باشد.
«حدیث نهم»
قال (علیه السّلام): «یا ابن آدم انّک لم تزل فی هدم عمرک منذ سقطت من بطن امّک فخذ ممّا فی یدیک لما بین یدیک فان المؤمن یتزود و ان الکافر یتمتّع و کان ینادی مع هذه الموعظه « وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوی ». [۱۱۳].
یعنی ای پسر آدم تو همیشه از روزی که از شکم مادرت بیرون آمدی در خراب کردن عمرت کوشیده ای، از آنچه در دست
[صفحه ۲۳۹]
داری برای آینده‌ات استفاده کن زیرا مؤمن برای آخرتش از دنیا زاد و توشه می گیرد ولی کافر از دنیایش فقط لذّت می برد و به فکر آخرتش نیست و وقتی امام مجتبی (علیه السّلام) این موعظه را به مردم می فرمود بلند این آیه را می خواند: «زاد و توشه بردارید و بدانید بهترین زاد و توشه تقوی است».
«حدیث دهم»
قال (علیه السّلام): «رأس العقل معاشره النّاس بالجمیل». [۱۱۴].
یعنی مهمترین و بالاترین عقلی که ممکن است انسان به کار ببرد که هم برای دنیایش مفید باشد و هم برای آخرتش این است که با مردم نیکو و زیبا معاشرت کند.
«حدیث یازدهم»
قال (علیه السّلام): «یابن آدم عفّ عن محارم اللّه تکن عابدا و ارض بما قسّم اللّه سبحانه تکن غنیا و احسن جوارک تکن مسلما». [۱۱۵].
[صفحه ۲۴۰]
یعنی ای پسر آدم نفست را از حرام نگه دار تا از عابدین محسوب شوی، راضی باش به آنچه خدا قسمتت کرده تا بی نیاز از همه باشی و با همسایه نیکی کن تا مسلمان باشی.
«حدیث دوازدهم»
قال (علیه السّلام): «محمّد و علی ابوا هذه الامّه فطوبی لمن کان بحقهما عارفا و لهما فی کلّ احواله مطیعا یجعله اللّه من افضل سکان جنانه و سعّده بکراماته و رضوانه». [۱۱۶].
یعنی رسول اکرم و علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) دو پدر این امّت اند خوشا بحال کسی که حقّ آنها را بشناسد و مطیع این دو در همه‌ی احوال باشد که اگر این چنین بود خدای تعالی او را از با فضیلت ترین ساکنین بهشت قرار می دهد و او را به کرامت و رضوانش خوشبخت می کند.
«حدیث سیزدهم»
قال (علیه السّلام): «من آثر طاعه ابوی دینه محمّد و علی (علیهما السّلام) علی طاعه ابوی
[صفحه ۲۴۱]
نسبه قال اللّه عزّوجل له لاؤثرک کما آثرتنی ولا شرّفتک بحضره ابوی دینک کما شرفت نفسک بایثار حبّهما علی حبّ ابوی نسبک». [۱۱۷].
یعنی کسی که اطاعت پدران دینی خود حضرت رسول اکرم و علی بن ابیطالب (علیهما السّلام) را بر پدر و مادر نسبی خود ترجیح دهد خدای تعالی به او می فرماید: من تو را ترجیح می دهم آنچنان که تو خود را مشرّف کردی به ترجیح دادنت محبّت آنها را بر محبّت پدر و مادر نسبیت.
«حدیث چهاردهم»
قال (علیه السّلام): «سئلت جدّی رسول اللّه عن الائمّه بعده فقال: الائمّه بعدی عدد نقباء بنی اسرائیل اثناعشر اعطاهم اللّه علمی و فهمی و انت منهم یا حسن قلت: یا رسول اللّه فمتی یخرج قائمنا اهل البیت؟ قال: انّما مثله کمثل الساعه ثقلت فی السموات و
[صفحه ۲۴۲]
الارض لاتأتیکم الا بغته». [۱۱۸].
یعنی از تعداد ائمّه‌ی اطهار (علیهم السّلام) از جدّم رسول خدا سؤال کردم و گفتم: چند نفر بعد از شما امام اند فرمود: آنها دوازده نفرند به عدد نقباء بنی اسرائیل خدای تعالی به آنها علم و فهم مرا عطا کرده و تو هم ای حسن یکی از آنها هستی گفتم: یا رسول اللّه پس کی قائم ما اهل بیت خروج می کند؟ فرمود: مَثَل او مانند روز قیامت است که بسیار در آسمان و زمین سنگین خواهد بود او ظهور نمی کند مگر ناگهانی.
«حدیث پانزدهم»
قال (علیه السّلام): «ما کان فی الدّنیا اعبد من فاطمه (علیها السلام) کانت تقوم حتّی تتورم قدماه». [۱۱۹].
یعنی در دنیا عابدتر از فاطمه‌ی زهراء (علیها السلام) یافت نمی شود آن حضرت در انس با خدا و عبادت او آن قدر روی پا می ایستاد تا آنکه پاهای مبارکش ورم می کرد.
[صفحه ۲۴۳]
«حدیث شانزدهم»
قال (علیه السّلام): «بین الحقّ و الباطل اربع اصابع ما رأیته بعینک فهو حقّ و ما تسمع باذنک باطلا». [۱۲۰].
یعنی بین حق و باطل چهار انگشت فاصله است هر چه را که به چشمت دیدی حقّ است و هر چه را به گوشت شنیدی درباره دیگران باطل است. به عبارت صریح تر انسان نباید به هر چه از مردم درباره برادران دینی اش شنید توجّه کند و حتّی نباید معتقد باشد که آن حقّ است و اگر چیزی را از آنها دید نمی تواند بگوید که حقّ نیست و باید بگوید حقّ است ولی در عین حال نباید آن را نقل کند و خود را مبتلا به گناه کبیره غیبت نماید.
«حدیث هفدهم»
قال (علیه السّلام): «فی المائده اثنتی عشره خصله یجب علی کلّ مسلم ان یعرفها اربع منها فرض و اربع منها سنه و اربع منها تأدیب فامّا الفرض فالمعرفه و الرضا و التسمیه و الشکر و امّا السنه فالوضوء قبل الطعام و الجلوس
[صفحه ۲۴۴]
علی الجانب الایسر و الاکل به ثلاث اصابع و سعق الاصابع و امّا التأدیب فالاکل مما یلیک و تصغیر اللقمه و المضغ الشدید و قلّه النظر فی وجوه النّاس». [۱۲۱].
یعنی بر هر مسلمانی لازم است که سر سفره دوازده دستور را عملی کنند که چهار دستور آن واجب است و چهار دستور آن سنّت و مستحب است و چهار دستور دیگر ادب است.
امّا آنچه فرض و واجب است این است که: اوّلا باید غذا و طعامت را بشناسی و بدانی آیا حلال است یا حرام و آیا برای بدنت مضر است یا مفید. دوّم باید به آنچه خدا روزیت کرده راضی باشی. سوّم «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» بگوئی. و چهارم آنکه شکر نعمت الهی را بنمائی.
امّا آنچه مستحب است: اوّل وضو و شستشوی دستها قبل از غذا است. دوّم نشستن در وقت غذا خوردن در حالی که به طرف چپ تکیه کرده باشد. سوّم آنکه با سه انگشت غذا بخورد اگر با دست غذا می خورد (و تمام دستت را آلوده نکنی) چهارم لیسیدن انگشتها و نگذاشتن آنکه انگشتها آلوده بماند.
امّا آنچه از ادب سفره است این است که: از جلوی خودت
[صفحه ۲۴۵]
غذا بخوری و لقمه را کوچک برداری و خوب بجوی و کمتر به صورت دیگران نگاه کنی.
«حدیث هیجدهم»
قال (علیه السّلام): «من عبداللّه عبداللّه له کلّ شی ء». [۱۲۲].
یعنی کسی که بندگی خدا را بکند خدای تعالی وادار می کند که همه چیز بندگی او را بکنند.
«حدیث نوزدهم»
قال (علیه السّلام): «من عبداللّه حقّ عبادته آتاه اللّه فوق امانیه و کفایته». [۱۲۳].
یعنی کسی که خدا را عبادت کند حقّ عبادتش را، خدا بالاتر از آنچه آرزو دارد و او را کفایت می کند به او عطا خواهد کرد.
«حدیث بیستم»
قال (علیه السّلام): «انّ الانبیاء انّما فضلهم
[صفحه ۲۴۶]
اللّه علی خلقه بشدّه مداراتهم لاعداء دین اللّه». [۱۲۴].
یعنی خدای تعالی انبیاء را بخاطر مدارای زیادشان با دشمنان دین خدا بر خلقش برتری داده است.
«حدیث بیست و یکم»
قال (علیه السّلام): «من قرء القرآن کانت له دعوه مجابه اما معجّله و اما مؤجّله». [۱۲۵].
یعنی کسی که قرآن بخواند دعایش یا فورا و یا با تأخیر مستجاب است.
«حدیث بیست و دوّم»
سئل امیرالمؤمنین (علیه السّلام) عن ابنه الحسن فقال: ما الزّهد؟
قال (علیه السّلام): «الرغبه فی التقوی و الزهاده فی الدنیا». [۱۲۶].
یعنی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) از فرزندش امام مجتبی (علیه السّلام) سؤ ال کرد
[صفحه ۲۴۷]
که معنی زهد چیست؟
عرض کرد: تقوی را خوب رعایت کردن و بی محبّت به دنیا بودن.
«حدیث بیست و سوّم»
قیل له (علیه السّلام): ما الکرم؟ قال (علیه السّلام): «الابتداء بالعطیّه قبل المسئله». [۱۲۷].

یعنی از امام مجتبی (علیه السّلام) سؤال شد که کرم چیست؟ فرمود: کرم این است که انسان بدون سابقه‌ی قبلی و توقّع محبّت طرف مقابل به او عطا کند و یا هدیه‌ای به او بدهد قبل از آنکه او سؤال و درخواست آن عطیّه را بنماید.
«حدیث بیست و چهارم»
قیل له (علیه السّلام): ما السماح؟ قال (علیه السّلام): «البذل فی السراء و الضراء». [۱۲۸].
یعنی از آن حضرت سؤال شد که سماحت و بزرگواری چیست؟ فرمود: بذل و بخشش به مردم در پنهان و آشکارا.
[صفحه ۲۴۸]
«حدیث بیست و پنجم»
قیل له (علیه السّلام): ما الشّح؟ قال (علیه السّلام): «ان تری ما فی یدک شرفا و ما انفقته تلفا». [۱۲۹].
یعنی از آن حضرت سؤال شد که بخل چیست؟ فرمود: اینکه آنچه را که در اختیار داری برای خود شرافتی بدانی و آنچه را که انفاق کرده‌ای از بین رفته و تلف شده بدانی.
«حدیث بیست و ششم»
قیل له (علیه السّلام): ما الجبن؟ قال (علیه السّلام): «الجرعه علی الصدیق و النکول عن العدوّ». [۱۳۰].
یعنی از آن حضرت سؤال شد که ترس و ترسو کیست؟ فرمود: آن کسی که به دوستش تفوّق پیدا کند و در مقابل دشمن عقب نشینی نماید.
«حدیث بیست و هفتم»
قیل له (علیه السّلام): مَا الْإِخَاءُ؟ قال (علیه السّلام):
[صفحه ۲۴۹]
«الْإِخَاءُ فِی الشِّدَّهِ وَ الرَّخَاءِ». [۱۳۱].
یعنی از آن حضرت سؤال شد که برادری در چیست؟ فرمود: برادری باید در سختی و سستی باشد.
«حدیث بیست و هشتم»
قیل له (علیه السّلام): ما الغنی؟ قال (علیه السّلام): رضی النفس بما قسم لها و ان قل». [۱۳۲].
یعنی از آن حضرت سؤال شد که بی نیازی در چیست؟ فرمود: انسان به آنچه خدا به او داده است اگر چه کم باشد راضی باشد.
«حدیث بیست و نهم»
قیل له (علیه السّلام): ما الفقر؟ قال (علیه السّلام): «شره النفس الی کلّ شی ء». [۱۳۳].
یعنی از آن حضرت سؤال شد که فقر چیست؟ فرمود: آنکه نفس انسان تمایل به هر چیزی پیدا کند و آن را بخواهد.
[صفحه ۲۵۰]
«حدیث سی ام»
قیل له (علیه السّلام): ما الجود؟ قال (علیه السّلام): «بذل المجهود». [۱۳۴].
یعنی از آن حضرت سؤال شد که جود و سخاوت چیست؟ فرمود: بذل و بخشش آنچه را که انسان می تواند.
«حدیث سی و یکم»
قیل له (علیه السّلام): ما الشرف؟ قال (علیه السّلام): «موافقه الاخوان و حفظ الجیران». [۱۳۵].
یعنی از آن حضرت سؤال شد که شرف انسان در چیست؟ فرمود: با برادران دینی موافقت کردن و با آنها اختلاف نداشتن و حفظ حقوق همسایگان را نمودن است.
«حدیث سی و دوّم»
قیل له (علیه السّلام): ما الذل و اللئوم؟ قال (علیه السّلام): «من لا یغضب من الجفوه و لا یشکر علی النعمه». [۱۳۶].
[صفحه ۲۵۱]
یعنی از آن حضرت سؤال شد که ذلّت و لآمت مال کیست؟ فرمود: اینکه غضب نکنی وقتی ظلمی می بینی نعمتها را شکر نکنی.
«حدیث سی و سوّم»
قیل له (علیه السّلام): ما الشجاعه؟ قال (علیه السّلام): «موافقه الاقران و الصبر عند الطعان». [۱۳۷].
یعنی از آن حضرت سؤال شد که شجاعت در چیست؟ فرمود: هماهنگی با نزدیکان و صبر کردن در مقابل طعنه زنندگان.
«حدیث سی و چهارم»
قیل له (علیه السّلام): ما المجد؟ قال (علیه السّلام): «ان تعطی فی العزم و ان تعفوا عن الجرم». [۱۳۸].
یعنی از آن حضرت سؤال شد که مجد و عظمت مال کیست؟ فرمود: آنکه عطا کنی و بگذری وقتی تصمیم گرفتی و جرم دیگران را عفو نمائی.
[صفحه ۲۵۲]
«حدیث سی و پنجم»
قیل له (علیه السّلام): ما الحلم؟ قال (علیه السّلام): «کظم الغیظ و ملک النفس». [۱۳۹].
یعنی از آن حضرت سؤال شد که حلم چیست؟ فرمود: فرو نشاندن غیظ و غضب و مالک بودن نفس خود.
«حدیث سی و ششم»
قیل له (علیه السّلام): ما الغفله؟ قال (علیه السّلام): «ترکک المسجد و طاعتک المفسد». [۱۴۰].
یعنی سؤال شد که غفلت چیست؟ فرمود: ترک رفتن به مساجد و پیروی شخص مفسد.
«حدیث سی و هفتم»
قال (علیه السّلام): «ما رأیت ظالما اشبه بمظلوم من حاسد». [۱۴۱].
یعنی فرمود: من ظالمی را که به مظلوم شبیه تر باشد مثل حسود ندیدم زیرا او از همه بیشتر به خود ظلم می کند.
[صفحه ۲۵۳]
«حدیث سی و هشتم»
قال (علیه السّلام): «من بدء بالکلام قبل السلام فلا تجیبوه». [۱۴۲].
یعنی اگر کسی شروع به سخن گفتن کرد ولی سلام نکرد جوابش را ندهید.
«حدیث سی و نهم»
قال (علیه السّلام): «اجعل ما طلبت من الدنیا فلن تظفر به بمنزله ما لم یخطر ببالک». [۱۴۳].
یعنی آنچه از دنیا را طلب کردی ولی به آن نرسیدی به منزله‌ی چیزی قرارش بده که حتّی فکرش را هم نکرده ای.
«حدیث چهلم»

قال (علیه السّلام): «علّم الناس علمک و تعلّم علم غیرک فتکون قد انفقت علمک و علمت ما لم تعلّم». [۱۴۴].
[صفحه ۲۵۴]
یعنی علم خود را به مردم یاد بده و علم دیگری را یاد بگیر که اگر این کارها را کردی هم علمت را انفاق نموده و هم آنچه که نمی دانسته‌ای یاد گرفته ای.
«والحمدللّه اولا و آخرا والسّلام علی بقیّه اللّه روحی فداه دائما».
«پایان»
پاورقی
[۱] بحارالانوار جلد ۱۰۰ صفحه ۲۸۷٫
[۲] ۱۵ رمضان المبارک سال دوّم هجری قمری مصادف بوده است با ۲۳ اسفند سال دوّم هجری شمسی و همزمان با ۱۱ مارس سال ۶۲۴ میلادی.
[۳] تاریخ بیهقی صفحه ۱۰۱٫
[۴] کتاب «دو مقاله» و کتاب «انوار زهرا (علیهاالسلام)» و کتاب «پاسخ ما» (نوشته‌ی مؤلّف).
[۵] بحارالانوار جلد ۴۳ صفحه‌ی ۳۳۹٫ متن دعا این است: «ضیفک ببابک یا محسن قد اتاک المسیی فتجاوز عن قبیح ما عندی بجمیل ما عندک یا کریم».
[۶] سوره توبه آیه‌ی ۱۲۸٫ یعنی سخت است بر او که شما ناراحت باشید.
[۷] سوره‌ی حشر آیه‌ی ۹٫ یعنی آنان ایثار می کنند و آنان را بر خود ترجیح می دهند اگر چه خود آنها دست تنگ باشند.
[۸] اقتباس از جمله‌ی زیارت جامعه که در حقّ ائمّه‌ی اطهار (علیهم السّلام) می فرماید: «ان ذکر الخیر کنتم اوّله و اصله و فرعه و معدنه و مأواه و منتهاه.
[۹] بحارالانوار جلد ۴۳ صفحه‌ی ۳۰۴٫
[۱۰] بحارالانوار جلد ۴۳ صفحه ۱۰۶٫
[۱۱] بحارالانوار جلد ۴۳ صفحه‌ی ۲۶۹٫
[۱۲] بحارالانوار جلد ۳۷ صفحه ی۷۲٫
[۱۳] کتاب «سلیم بن قیس» صفحه ۲۱۲٫
[۱۴] بحارالانوار جلد ۴۳ صفحه‌ی ۱۷۹٫
[۱۵] در اینجا اشاره به این نکته لازم است که اگر انسان از نظر قوای بدنی سالم و کامل باشد دلیل بر نقص او نبوده بلکه از کمالات او محسوب می شود مثلا امامان و پیامبران (علیهم السّلام) هیچگاه چشم یا گوش و یا سائر قوای بدنیشان ضعیف نبوده و نباید باشد زیرا آن بزرگواران باید انسان کاملی چه از نظر قوای روحی و چه از نظر قوای بدنی باشند. بنابراین باید آنها از نظر قوّه‌ی غریزه‌ی جنسی که طبعا یکی از قوای بدنی انسان است کامل و قوی بوده و اگر میل زیادی هم به ازدواجهای متعدّد داشته باشند طبیعی بوده و علامت
کمال جسمی آنها می باشد.
لذا پیغمبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) و علی بن ابیطالب (علیه السّلام) و پس از آنها امام مجتبی (علیه السّلام) و سائر ائمّه اطهار (علیهم السّلام) ازدواجهای متعدّدی فرموده اند و چون در آن زمان مردم بیش از زمان ما در صراط مستقیم بوده و از سرچشمه‌ی زلال ولایت مستقیما استفاده می کرده و معصومین (علیهم السّلام) آنها را توجیه می فرموده اند لذا به هیچ وجه این مسأله برای آنها مورد اشکال واقع نمی شده و بلکه از آن هم استقبال می نموده اند و لذا می بینیم که پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله) و ائمّه معصومین (علیهم السّلام) با آن همه دشمنی که داشته اند، آنها این مسأله را برای آنان ایراد نگرفته و اعتراضی نداشته اند ولی بعدها که بعضی از افراد ضعیف و ناقص و انزوا طلب و صوفی مسلک که به عنوان رهبران دینی در میان مردم واقع شدند و می خواستند بی میلی خود را به ازدواج توجیه کنند و آن را برای خود نقصی ندانند و بلکه پرهیز از معاشرت با زنان را کمال و تقوا و ورع برای خود تصوّر کنند با تبلیغات زیادشان مسأله را وارونه معرّفی کردند و نقص را کمال و ضعف را قوّت به مردم شناساندند و لذا وقتی به ازدواجهای متعدّد پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) و یا علی بن ابیطالب (علیه السّلام) و یا سائر ائمّه (علیهم السّلام) می رسند خود را به زحمت می اندازند و صفحات کتابها را پر می کنند و ازدواجهای آنها را می خواهند توجیه کنند که متأسّفانه به هیچ وجه موفّق به توجیه نشده و نمی توانند از آنها با آن توجیهات دفاع کنند.
[۱۶] مورّخین در تعداد فرزندان آن حضرت اختلاف دارند و بعضی از آنها بیش از این تعداد هم گفته اند.
[۱۷] بحارالانوار جلد ۴۱ صفحه ی۲٫
[۱۸] بحارالانوار جلد ۴۴ صفحه ی۱۶۶٫
[۱۹] نهج البلاغه و بحارالانوار جلد ۳۲ صفحه ی۵۶۲٫
[۲۰] بحارالانوار جلد ۴۳ صفحه ی۳۴۶٫
[۲۱] سوره‌ی اعراف آیه‌ی ۱۵۵٫
[۲۲] بحارالانوار جلد ۲۳ صفحه‌ی ۶۸٫
[۲۳] سوره‌ی قصص آیه‌ی ۶۸٫
[۲۴] روایات بسیاری به مضمون فوق در جلد ۲۳ و ۲۵ و ۳۳ و ۳۶ و ۶۸ و ۸۵ و ۹۵ بحارالانوار مکرّر نقل شده است.
[۲۵] برای بدست آوردن روایات فوق به کتاب منتخب الاثر مراجعه فرمائید.
[۲۶] ناگفته نماند که آنچه علی بن ابیطالب (علیه السّلام) به امام مجتبی (علیه السّلام) می فرماید اگر چه آن حضرت مورد خطاب است ولی در حقیقت منظورش تمام مردم مسلمان اند و همه باید به آن عمل کنند و طبعا وصایای رسول اکرم (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) به علی بن ابیطالب (علیه السّلام) و وصایای علی بن ابیطالب (علیه السّلام) به امام مجتبی (علیه السّلام) مانند آیات قرآن است که خدا پیامبر
اکرم (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) را مورد خطاب قرار می دهد ولی مسلمانان منظورند و به اصطلاح از باب «ایّاک اعنی واسمعی یا جاره» است.
[۲۷] بحارالانوار جلد ۴۲ صفحه‌ی ۲۰۲٫ «الحسن بن علیّ بن أبی طالب (علیهما السّلام) قال: لمّا حضرت والدی الوفاه اقبل یوصی فقال: هذا ما أوصی به علیٍّّ بن أبی طالب أخو محمّد رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) وابن عمّه و صاحبه أوّل وصیّتی أنّی اشهد أن لا إ له إ لاّ اللّه و أنّ محمّدا رسوله و خیرته، اختاره بعلمه وارتضاه لخیرته، وأنّ اللّه باعث من فی القبور،
وسائل الناس عن أعمالهم، عالم بما فی الصدور، ثمّ إ نّی أوصیک یا حسن – وکفی بک وصیّا – بما أوصانی به رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) فإ ذا کان ذلک یا بنیٍّّ الزم بیتک، وابک علی خطیئتک، ولاتکن الدنیا أکبر همّک، و اُوصیک یا بنیٍّّ بالصّلاه عند وقتها والزکاه فی أهلها عند محلّها، والصمت عند الشبهه، والاقتصاد، والعدل فی الرضی والغضب، و حسن الجوار، و إکرام الضیف، و رحمه المجهود و أصحاب البلاء، وصله الرحم، وحبّ المساکین ومجالستهم والتواضع فإ نّه من أفضل العباده، وقصّر الأمل، واذکر الموت، وازهد فی الدنیا فإنّک رهین موت وغرض بلاء و طریح سقم، و اُوصیک بخشیه اللّه فی سرّ أمرک وعلانیتک، وأنهاک عن التسرّع بالقول والفعل، و إذا عرض شی ء من أمر الآخره فابدأ به، وإ ذا عرض شی ء من أمر الدنیا فتأنّه حتّی تصیب رشدک فیه، و إیّاک و مواطن التهمه و المجلس المظنون به السوء، فإنّ قرین السوء یغرّ جلیسه، وکن للّه یا بنیٍّّ عاملا، وعن الخنی زجورا، وبالمعروف آمرا، وعن المنکر ناهیا و واخ الا خوان
فی اللّه، و أحبّ الصالح لصلاحه، ودار الفاسق عن دینک و ابغضه بقلبک، وزایله بأعمالک لئلاّ تکون مثله، وإ یّاک والجلوس فی الطرقات، ودع الممارات و مجارات من لا عقل له ولا علم، واقتصد یا بنیٍّّ فی معیشتک، واقتصد فی عبادتک، وعلیک فیها بالأمر الدائم الّذی تطیقه، والزم
الصمت تسلم، وقدّم لنفسک تغنم، وتعلّم الخیر تعلم، وکن للّه ذاکرا علی کلّ حال، وارحم من أهلک الصغیر، و وقّر منهم الکبیر، ولا تأکلنّ طعاما حتّی تصدّق منه قبل أکله، وعلیک بالصّوم فإنّه زکاه البدن وجنّه لأهله. وجاهد نفسک، واحذر جلیسک، واجتنب عدوّک، وعلیک بمجالس الذکر، وأکثر من الدعاء فإ نّی لم آلک یا بنیٍّّ نصحا وهذا فراق بینی وبینک، واُوصیک بأخیک محمّد خیرا، فإ نّه شقیقک وابن أبیک وقد تعلم حبّی له، وأمّا أخوک الحسین فهو ابن اُمّک، ولا اُرید الوصاه بذلک واللّه
الخلیفه علیکم، وإ یّاه أسأل أن یصلحکم، و أن یکفّ الطغاه البغاه عنکم، والصبر الصبر حتّی
ینزل اللّه الأمر، ولا قوّه إ لاّ باللّه العلیٍّّ العظیم».
[۲۸] بحارالانوار جلد ۴۲ صفحه ی۲۰۴٫ «عن الأصبغ بن نباته قال: لمّا ضرب ابن ملجم لعنه اللّه أمیرالمؤمنین علیٍّّ بن أبی طالب (علیه السّلام) عدوانا نفر من أصحابنا أنا و الحارث وسوید بن غفله وجماعه معنا، فقدنا علی الباب، فسمعنا البکاء فبکینا، فخرج إ لینا الحسن بن علیٍّّ (علیه السّلام) فقال: یقول لکم أمیرالمؤمنین (علیه السّلام): انصرفوا إلی منازلکم فانصرف القوم غیری، فاشتدّ البکاء من منزله فبکیت، وخرج الحسن (علیه السّلام)
وقال: ألم أقل لکم: انصرفوا؟ فقلت: لا واللّه یا ابن رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) لا یتابعنی نفسی ولا یحملنی رجلی أنصرف حتّی أری أمیرالمؤمنین (علیه السّلام) قال: فبکیت، ودخل فلم یلبث أن خرج فقال لی: ادخل، فدخلت علی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فإ ذا هو مستند معصوب الرأس بعمامه صفراء قد نزف واصفرّ وجهه ما أدری وجهه أصفر أو العمامه فأکببت علیه فقبّلته و بکیت، فقال لی: لاتبک یا أصبغ فإ نّها واللّه الجنّه، فقلت له: جعلت فداک إنّی أعلم واللّه أنّک تصیر إ لی الجنّه، وإ نّما أبکی لفقدانی إیّاک یا أمیرالمؤمنین جعلت فداک حدّثنی بحدیث سمعته من
رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) فإنّی أراک لا أسمع منک حدیثا بعد یومی هذا أبدا، قال: نعم یا أصبغ دعانی رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) یوما فقال لی: یا علیٍّّ انطلق حتّی تأتی مسجدی ثمّ تصعد منبری، ثمّ تدعو الناس إلیک فتحمد اللّه تعالی و تثنی علیه و تصلّی علیٍّّ صلاه کثیره، ثمّ تقول: ایّها الناس إنّی رسول رسول اللّه إلیکم، وهو یقول لکم: إنّ لعنه اللّه و لعنه ملائکته المقرّبین وأنبیائه المرسلین ولعنتی علی من انتمی إلی غیر أبیه، أو ادّعی إلی غیر موالیه أو ظلم أجیرا أجره، فأتیت مسجده (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) وصعدت منبره، فلمّا رأتنی قریش و من کان فی المسجد أقبلوا نحوی، فحمدت اللّه و أثنیت علیه وصلّیت علی رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) صلاه کثیره ثمّ قلت: أیّها النّاس إنّی رسول رسول اللّه إلیکم، وهو یقول لکم: ألا إنّ لعنه اللّه و لعنه ملائکته المقرّبین و أنبیائه المرسلین و لعنتی إلی من انتمی إلی غیر أبیه أو ادّعی إ لی غیر موالیه أو ظلم أجیرا أجره، قال: فلم یتکلّم أحد من القوم إلاّ عمر بن الخطّاب، فإ نّه قال: قد أبلغت یا أبا الحسن ولکنّک جئت بکلام غیر مفسّر، فقلت: اُبلّغ ذلک رسول اللّه، فرجعت إلی النبیٍّّ (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) فأخبرته الخبر، فقال: ارجع إلی مسجدی حتّی تصعد منبری، فاحمد اللّه وأثن علیه وصلّ علیٍّّ ثمّ قل: أیّها النّاس ما کنّا لنجیئکم بشیء إلاّ وعندنا تأویله وتفسیره، ألا و إنّی أنا أبوکم، ألا وإ نّی أنا مولاکم، ألا و إنّی أنا أجیرکم».
[۲۹] بحارالانوار جلد ۴۲ صفحه‌ی ۲۸۷٫ «فقال الحسن (علیه السّلام): الحمدللّه الّذی نصر ولیّه و خذل عدوّه، ثمّ انکبّ الحسن (علیه السّلام) علی أبیه یقبّله و قال له: یا أباه هذا عدوّ اللّه وعدوّک قد أمکن اللّه منه، فلم یجبه و کان نائما، فکره أن یوقظه من نومه، فرقد ساعه ثمّ فتح (علیه السّلام) عینیه وهو یقول: ارفقوا بی یا ملائکه ربّی فقال له الحسن (علیه السّلام): هذا عدوّ اللّه وعدوّک ابن ملجم قد أمکن اللّه منه و قد حضر بین یدیک، قال: ففتح أمیرالمؤمنین (علیه السّلام) عینیه و نظر إلیه و هو مکتوف و سیفه معلّق فی عنقه، فقال له بضعف وانکسار صوت و رأفه و رحمه: یا هذا لقد جئت عظیما و ارتکبت امرا عظیما و خطبا جسیما أبئس الامام کنت لک حتّی جازیتنی بهذا الجزاء؟ ألم أکن شفیقا علیک و آثرتک علی غیرک و أحسنت إلیک وزدت فی إ عطائک؟ ألم یکن یقال لی فیک کذا وکذا فخلّیت لک السبیل و منحتک عطائی و قد کنت أعلم أنّک قاتلی لا محاله؟ ولکن رجوت بذلک الاستظهار من اللّه تعالی علیک یا لکع وعلّ ان ترجع عن غیّک، فغلبت علیک الشقاوه فقتلتنی یا شقیٍّّ الأشقیاء، قال: فدمعت عینا ابن ملجم لعنه اللّه تعالی وقال: یا أمیرالمؤمنین افأنت تنقذ من فی النار؟ قال له: صدقت، ثمّ التفت (علیه السّلام) إ لی ولده الحسن (علیه السّلام)
وقال له: ارفق یا ولدی بأسیرک و ارحمه، و أحسن إلیه وأشفق علیه، ألا تری إ لی عینیه قد طارتا فی اُمّ رأسه، و قلبه یرجف خوفا و رعبا و فزعا، فقال له الحسن (علیه السّلام): یا أباه قد قتلک هذا اللّعین الفاجر و أفجعنا فیک و أنت تأمرنا بالرّفق به؟ فقال له: نعم یا بنیٍّّ نحن أهل بیت لانزداد علی الذنب إلینا إلاّ کرما وعفوا، والرحمه والشفقه من شیمتنا لا من شیمته، بحقّی علیک فأطعمه یا بنیٍّّ ممّا تأکله، واسقه ممّا تشرب، و لا تقیّد له قدما، ولا تغلّ له یدا، فإ ن أنا متّ فاقتصّ منه بأن تقتله
وتضربه ضربه واحده و تحرقه بالنّار، ولا تمثّل بالرّجل فإنّی سمعت جدّک رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) یقول: إ یّاکم و المثله ولو بالکلب العقور، و إن أنا عشت فأنا أولی بالعفو عنه، و أنا أعلم بما أفعل به، فإ ن عفوت فنحن أهل بیت لا نزداد علی المذنب إلینا إلاّ عفوا و کرما».
[۳۰] شاید بگوئید چرا بدن ابن ملجم را آتش زدند در جواب می گوئیم جسد مؤمن احترام دارد ولی جسد کافری که قاتل علی بن ابیطالب (علیه السّلام) است احترام ندارد و اگر بدن او را دفن می کردند خوارج ممکن بود قبر او را احترام کنند و دائما بین مسلمانان و خوارج جنگ و نزاع باشد.
[۳۱] بحارالانوار جلد ۴۲ صفحه‌ی ۲۹۷٫
[۳۲] بحارالانوار جلد ۴۳ صفحه‌ی ۳۶۲٫
[۳۳] بحارالانوار جلد ۴۳ صفحه ی۳۶۳٫ «الحمدللّه الّذی کان فی أوّلیته وحدانیا فی أزلیّته، متعظّما بإ لهیّته، متکبّرا بکبریائه و جبروته، ابتدأ ما ابتدع، وأنشأ ما خلق، علی غیرمثال کان سبق ممّا خلق.
ربّنا اللّطیف بلطف ربوبیّته، وبعلم خبره فتق، و بإحکام قدرته خلق جمیع ما خلق، فلامبدّل لخلقه، ولا مغیّر لصنعه، ولا معقّب لحکمه، ولا رادّ لأمره ولا مستراح عن دعوته، خلق جمیع ما خلق، ولازوال لملکه، ولا انقطاع لمدّته فوق کلّ شی ء علا، ومن کلّ شی ء دنا، فتجلّی لخلقه من غیر أن یکون یری وهوبالمنظر الأعلی.
احتجب بنوره، وسما فی علوّه، فاستتر عن خلقه، وبعث إ لیهم شهیدا علیهم وبعث فیهم النبیّین مبشّرین ومنذرین،لیهلک من هلک عن بیّنه، و یحیی من حیٍّّ عن بیّنه، ولیعقل العباد عن ربّهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیّته بعد ما أنکروه.
والحمدللّه الّذی أحسن الخلافه علینا أهل البیت، وعنده نحتسب عزانا فی خیر الآباء رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم)، و عنداللّه نحتسب عزانا فی أمیرالمؤمنین، ولقد اُصیب به الشّرق والغرب
، واللّه ما خلّف درهما ولا دینارا إلاّ أربعمائه (سبعمائه) درهم، أراد أن یبتاع لأهله خادما، ولقد حدّثنی حبیبی جدّی رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) أنّ الأمر یملکه اثناعشر إماما من أهل بیته و صفوته، ما منّا إلاّ مقتول أو مسموم».
[۳۴] بحارالانوار جلد ۴۳ صفحه‌ی ۳۶۲٫
[۳۵] بحارالانوار جلد ۴۳ صفحه‌ی ۳۶۳٫
[۳۶] بحارالانوار جلد ۴۳ صفحه‌ی ۲۵۹٫ «نحن حزب اللّه الغالبون و عتره رسوله الاقربون و اهل بیت الطیبون الطاهرون واحد الثقلین الّذین خلفهما رسول اللّه فی امّته و تالی کتاب اللّه فیه تفصیل کل شی ء لا یاتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه
فالمعول علینا فی تفسیره لا نتظنی تأویله بل نتیقن حقائقه فاطیعونا فان طاعتنا مفروضه اذ کانت بطاعه اللّه عز وجل و رسوله مقرونه، قال اللّه عز وجل: «یا ایّها الّذین آمنوا اطیعوا اللّه و اطیعوا
الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شی ء فردّوه الی اللّه والرسول، ولو ردوه الی الرسول و الی اولی الامر منهم لعامه الذین یستنبطونه منهم» واحذرکم الاصغاء لهتاف الشیطان فانه لکم عدو مبین فتکونوا لاولیائه الذین قال لهم: «لا غالب لکم الیوم من الناس و انّی جار لکم فلما تراءت الفئتان نکص علی عقبیه و قال انی بری منکم انّی اری ما لاترون» فتلقون الی الرماح وزرا و الی
السیوف جزرا و للعمد حطما و للسهام غرضا ثم لا نیفع نفسا ایمانها (ما) لم تکن آمنت من قبل او کسبت فی ایمانها خیرا.
[۳۷] بحارالانوار جلد ۴۴ صفحه‌ی ۴۰٫
[۳۸] بحارالانوار جلد ۴۴ صفحه ۶۴٫
[۳۹] بحارالانوار جلد ۴۴ صفحه‌ی ۵۵٫ قال اعشی بنی قیس:
وان احد اسدی الیک کرامه
فاوف بما تدعی اذا مت وافیا
فلا تحسد المولی اذا کان ذا غنی
و لا تجفه ان کان للمال نائیا.
[۴۰] بحارالانوار جلد ۴۴ صفحه‌ی ۵۶٫
[۴۱] بحارالانوار جلد ۴۴ صفحه ۵۰٫
[۴۲] بحارالانوار جلد ۴۴ صفحه ۴۷٫ «فصعد المنبر فخطبهم
فقال: الحمدللّه کلما حمده حامد و اشهد ان لااله الاّ اللّه کما شهد له شاهد و اشهد انّ محمّدا عبده و رسوله ارسله بالحق بشیرا و ائتمنه علی الوحی. امّا بعد فانّی واللّه لارجوان اکون قد اصبحت بحمداللّه و منه وانا انصح خلق اللّه لخلقه وما اصبحت محتملا علی مسلم ضغینه ولا مرید اله بسوء ولا غائله الا و ان ما تکرهون فی الجماعه خیرلکم مما تحبون فی الفرقه الا و انی ناظر لکم خیرا من نظرکم لانفسکم فلاتخالفوا امری ولا تردوا علی رایی غفر اله لی ولکم و ارشدنی و ایاکم لما فیه المحبه والرضا».
[۴۳] بحارالانوار جلد ۴۴ صفحه ی۴۷٫
[۴۴] تاریخ یعقوبی جلد ۲ صفحه ی۱۹۱٫
[۴۵] ما از میان کلمات آن حضرت در این گفتگو بعضی از فرازهای آنها را انتخاب کردیم و نوشتیم اگر کسی مفصّل مطالب را بخواهد به کتاب بحارالانوار جلد ۲۲ صفحه ی۴۱۶ مراجعه کند.
[۴۶] بحارالانوار جلد ۴۳ صفحه‌ی ۲۹۸ و ۳۰۵ و ۳۱۶٫
[۴۷] بحارالانوار جلد ۱۶ صفحه‌ی ۳۰۷٫
[۴۸] تاریخ ابن اثیر و تاریخ طبری و کتاب صلح امام حسن.
[۴۹] صلح امام حسن صفحه‌ی ۳۵۵ و (کتاب حسن کیست) صفحه‌ی ۱۴۸ و بحارالانوار جلد ۴۴ صفحه‌ی ۶۴٫
[۵۰] بحارالانوار جلد ۴۴ صفحه‌ی ۵۶٫
[۵۱] بحارالانوار جلد ۴۴ صفحه‌ی ۴۲٫ «الحمدللّه الّذی توحدّ فی ملکه و تفرّد فی ربوبیّته: یؤتی الملک من یشاء و ینزعه عمّن یشاء والحمدللّه الّذی أکرم بنا مؤمنکم و أخرج من الشرک أوّلکم وحقن دماء آخرکم، فبلاؤنا عندکم قدیما و حدیثا أحسن البلاء، إن شکرتم أو کفرتم، أیّها النّاس إ نّ ربّ علیٍّّ کان أعلم بعلیٍّّ حین قبضه إلیه ولقد اختصّه بفضل لن تعهدوا بمثله ولن تجدوا مثل سابقته.
فهیهات هیهات طالما قلّبتم له الامور حتّی أعلاه اللّه علیکم وهو صاحبکم غزاکم فی بدر وأخواتها، جرّعکم رنقا وسقاکم علقا و أذلّ رقابکم وشرقکم بریقکم، فلستم بملومین علی بغضه وأیم اللّه لا تری امّه محمّد خفضا ماکانت سادتهم وقادتهم فی بنی امیّه ولقد وجّه اللّه إلیکم فتنه لن تصدّوا عنها حتّی تهلکوا لطاعتکم طواغیتکم وانضوائکم إلی شیاطینکم، فعنداللّه أحتسب ما مضی وما ینتظر من سوء رغبتکم وحیف حُلمکم.
ثمّ قال: یا أهل الکوفه لقد فارقکم بالأمس سهم من مرامی اللّه، صائب علی أعداء اللّه، نکال علی فجّار قریش، لم یزل آخذا بحناجرها جاثما علی انفسها لیس بالملومه فی امر اللّه ولا بالسّروقه
لمال اللّه ولا بالفروقه فی حرب أعداء اللّه، أعطی الکتاب خواتیمه وعزائمه، دعاه فأجابه وقاده فاتّبعه، لا تأخذه فی اللّه لومه لائم، فصلوات اللّه علیه ورحمته.
فقال معاویه: أخطا عجِل أو کاد و أصاب متثبّت أو کاد ماذا أردت من خطبه الحسن (علیه السّلام)».
[۵۲] بحارالانوار جلد ۴۴ صفحه‌ی ۴۹٫
[۵۳] اشاره به جریان حضرت خضر و موسی است که با او شرط کرده بود که اگر می خواهی با من همسفرباشی نباید هر چه از او می بینید به من ایراد بگیری و حضرت موسی بدون توجّه به شرطش به سه موضوع اعتراض می کند و حضرت خضر از او دوری می کند.
[۵۴] دعای فرج: «اَللّهُمَّ اِنّی اَدْرَأُ بِکَ فی نُخُورِهِم وَ اَعُوذُبِکَ مِنْ شُرُورِهِم وَ اَسْتَعینُ بِکَ عَلَیْهِمْ فَاَکْفینِهِم بِما شِئْتُ وَ اِنّی شِئْتُ مِنْ حُولِکَ وَ قُوَّتِکَ یا اَرْحَمَ الرّ احِمین».
[۵۵] یکی از علماء اهل سنّت ابوبکر طیباتی است که در تایباد خراسان مدفون است و قبر او مورد توجّه اهل سنّت است. شخصی از او پرسید که ما شنیده ایم عثمان بن عفان را حضرت علی بن ابیطالب (علیه السّلام) کشته است. ابوبکر طیباتی گفت: وای بحال عثمان اگر او را علی بن ابیطالب (علیه السّلام) کشته باشد.
[۵۶] بحارالانوار جلد ۴۴ صفحه ی۷۳ تا ۸۴٫ «الحمدللّه الذی هدی اوّلکم بأوّلنا، وآخرکم بآخرنا، وصلّی اللّه علی سیّدنا محمّد النبیّ وآله وسلّم ثمّ قال: اسمعوا منّی مقالتی وأعیرونی فهمکم وبک أبدا یا معاویه.
ثمّ قال لمعاویه: إنّه لعمر اللّه یا أزرق ما شتمنی غیرک، وما هؤلاء شتمونی ولا سبّنی غیرک وما هؤلاء سبّونی، ولکن شتمتنی وسببتنی، فحشا منک، وسوء رای، وبغیا وعدوانا وحسدا علینا، وعداوه لمحمّد (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) قدیما وحدیثا.
وإ نّه واللّه لو کنت انا وهؤلاء یا أزرق! مثاورین فی مسجد رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) وحولنا المهاجرون والانصار، ما قدروا ان یتکلّموا بمثل ما تکلّموا به، ولا استقبلونی بما استقبلونی به، فاسمعوا منّی أیّها الملأ المخیّمون المعاونون علیٍّّ ولاتکتموا حقّا علمتموه، ولا تصدّقوا بباطل نطقت به، وسأبدأ بک یا معاویه فلاأقول فیک إلاّ دون ما فیک.
أنشدکم باللّه! هل تعلمون أنّ الرّجل الّذی شتمتموه صلّی القبلتین کلتیهما وأنت تراهما جمیعا ضلاله، تعبد اللاّت والعزّی؟ وبایع البیعتین کلتیهما بیعه الرّضوان وبیعه الفتح، وأنت یا معاویه بالاولی کافر،وبالاخری ناکث.
ثمّ قال: أنشدکم باللّه! هل تعلمون أنّما أقول حقّا إ نّه لقیکم مع رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) یوم بدر ومعه رایه النبیّ (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) ومعک یا معاویه رایه المشرکین، تعبد اللاّت و العزّی، وتری حرب رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) والمؤمنین فرضا واجبا، ولقیکم یوم احد ومعه رایه النبیّ (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) ومعک یا معاویه رایه المشرکین ولقیکم یوم الاحزاب
ومعه رایه النبیّ (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) ومعک یا معاویه رایه المشرکین، کلّ ذلک یفلج اللّه حجّته، ویحقّ دعوته ویصدّق احدوثته، وینصر رایته وکلّ ذلک رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) یری عنه راضیا فی المواطن کلّها. ثمّ انشدکم باللّه هل تعلمون انّ رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) حاصر بنی قریظه و بنی النضیر ثمّ بعث عمر بن الخطاب ومعه رایه المهاجرین، وسعد بن معاذ و معه رایه الانصار فامّا سعد بن معاذ فجرح وحمل جریحا، وامّا عمر فرجع وهو یجبّن أصحابه ویجبّنه اصحابه،فقال رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم): لاعطینّ الرّایه غدا رجلا یحبّ اللّه و رسوله، ویحبّه اللّه و رسوله کرّار غیر فرّار ثمّ لایرجع حتّی یفتح اللّه علیه فتعرّض لها ابوبکر و عمر و غیرهما من المهاجرین والانصار، وعلیٍّّ یومئذ أرمد شدید الرّمد، فدعاه رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) فتفل فی عینیه فبرأ من الرّمد فأعطاه الرّایه فمضی ولم یثن حتّی فتح اللّه (علیه) بمنّه و طوله وأنت یومئذ بمکّه عدوّ اللّه و رسوله فهل یسوّی بین رجل نصح اللّه ولرسوله،
ورجل عادی اللّه ورسوله (صلّی اللّه علیه و آله و سلم).
ثم اقسم بالله ما أسلم قلبک بعد ولکن اللسان خائف، فهو یتکلم بما لیس فی القلب.
(ثم) انشدکم بالله أتعلمون أن رسول الله صلی الله و علیه و آله استخلفه علی المدینه فی غزوه تبوک و لا سخطه ذلک و لا کرهه و تکلم فیه المنافقون فقال: لا تخلفنی یا رسول الله فانی لم أتخلف عنک فی غزوه قط. فقال رسول الله صلی الله علیه و اله: انت وصیی و خلیفتی فی أهلی بمنزله هارون من موسی ثم اخذ بید علی علیه السلام ثم قال: أیها الناس «من تولانی فقد تولی الله و من تولی علیا فقد تولانی و من أطاعنی فقد أطاع الله و من أطاع علیا فقد اطاعنی و من احبنی فقد احب الله و من احب علیا فقد أحبنی».
(ثم قال: ) انشدکم بالله أتعلمون أن رسول الله قال فی حجه الوداع ایها الناس انی قد ترکت فیکم ما لم تضلوا بعده کتاب الله فأحلوا حلاله، و حرموا حرامه و اعلموا بمحکمه، وآمنوا بمتشابهه، وقولوا آمنّا بما انزل اللّه من الکتاب واحبّوا أهل بیتی وعترتی ووالوا من والاهم وانصروهم علی من عاداهم وانّهما لم یزالا فیکم حتّی یردا علیّ الحوض یوم القیامه.
ثمّ دعا وهو علی المنبر علیّا فاجتذبه بیده فقال: اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه اللّهمّ من عادی علیّا فلاتجعل له فی الارض مقعدا ولا فی السّماء مصعدا واجعله فی أسفل درک من النّار.
أنشدکم باللّه أتعلمون أنّ رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) قال له: أنت الذائد عن حوضی یوم القیامه: تذود عنه کما یذود احدکم الغریبه من وسط إبله.
أنشدکم باللّه أتعلمون أنّه دخل علی رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) فی مرضه الّذی توفّی فیه فبکا
رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) فقال علیٍّّ: ما یبکیک یارسول اللّه؟ فقال: یبکینی أنّی أعلم أنّ و کان عنده علم المنایا وعلم القضایا وفصل الخطاب و رسوخ العلم و منزل القرآن و کان فی رهط لانعلمهم یتمّون عشره نبّأهم اللّه انّهم به مؤمنون و انتم فی رهط قریب من عدّه اولئک لعنوا علی لسان رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) فاشهد لکم و اشهد علیکم انّکم لعناء اللّه علی لسان نبیّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) کلّکم اهل البیت.
و انشدکم باللّه هل تعلمون انّ رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) بعث الیک لتکتب لبنی خزیمه حین اصابهم خالد بن الولید فانصرف الیه الرسول فقال: هو یأکل فاعاد الرسول الیک ثلاث مرّات کلّ ذلک ینصرف الرّسول و یقول: هو یأکل فقال رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم): اللّهمّ لا تشبع بطنه فهی واللّه فی نهمتک و أکلک الی یوم القیامه. ثمّ قال: أنشدکم باللّه هل تعلمون انّما أقول حقّا انّک یا معاویه کنت تسوق بابیک علی جمل احمر و یقوده أخوک هذا القاعد وهذا یوم الاحزاب فلعن
رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) الراکب و القائد و السائق فکان ابوک الراکب و انت یا ازرق السائق و اخوک هذا القاعد القائد؟
ثمّ انشدکم باللّه هل تعلمون انّ رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) لعن ابا سفیان فی سبعه مواطن: اوّلهنّ حین خرج من مکّه الی المدینه و ابوسفیان جاء من الشام فوقع فیه ابوسفیان فسبّه و اوعده وهمّ ان یبطش به ثمّ صرفه اللّه عزّوجلّ عنه.
والثانی یوم العیر حیث طردها ابوسفیان لیحرزها من رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم).
والثالث یوم احد یوم قال رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) اللّه مولانا ولا مولی لکم وقال ابوسفیان: لنا العزّی ولا لکم العزّی فلعنه اللّه وملائکته و رسوله والمؤمنون اجمعون.
والرابع یوم حنین یوم جاء ابوسفیان بجمع قریش و هوازن و جاء عیینه بغطفان والیهود فردّ هم اللّه عز وجلّ بغیظهم لم ینالوا خیرا هذا قول اللّه عزّ وجلّ له فی سورتین فی کلتیهما یسمّی اباسفیان و اصحابه کفّارا و انت یا معاویه یومئذ مشرک علی رأی أبیک بمکه و علی یومئذ مع رسول الله صلی الله علیه و آله و علی رأیه و دینه.
و الخامس قول الله عزوجل و الهدی معکوفا ان یبلغ محله و صددت انت و ابوک و مشرکوا قریش رسول الله صلی الله علیه و آله فلعنه الله لعنه شملته و ذریته الی یوم القیامه.
و السادس یوم الاحزاب یوم جاء ابوسفیان بجمع قریش و جاء عیینه بن حصن ابن بدر بغطفان فلعن رسول الله القاده و الاتباع و الساقه الی یوم القیامه فقیل یا رسول الله اما فی الاتباع مؤمن؟ فقال: لا تصیب اللعنه مؤمنا من الاتباع و اما القاده فلیس فیهم مؤمن و لا مجیب و لا ناج.
و السابع یوم الثنیه یوم شد علی رسول الله اثنا عشر رجلا سبعه منهم من بنی امیه و خمسه من سائر قریش فلعن الله تبارک و تعالی و رسوله من حل الثنیه غیر النبی و سائقه و قائده.
ثمّ انشدکم باللّه هل تعلمون انّ اباسفیان دخل علی عثمان حین بویع فی مسجد رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) فقال: یا ابن اخی هل علینا من عین؟ فقال: لا فقال ابوسفیان تداولوا الخلافه فتیان بنی امیّه فوالّذی نفس ابی سفیان بیده ما من جنّه ولا نار.
و انشدکم باللّه أتعلمون انّ اباسفیان اخذ بید الحسین حین بویع عثمان وقال: یا ابن اخی اخرج معی الی بقیع الغرقد فخرج حتّی اذا توسّط القبور اجترّه فصاح بأعلی صوته: یا اهل القبور الّذی کنتم تقاتلونا علیه صار بأیدینا و انتم رمیم فقال الحسین بن علیٍّّ: قبّح اللّه شیبتک و قبّح وجهک ثمّ نتریده و ترکه فلولا النعمان ابن بشیر اخذ بیده و ردّه الی المدینه لهلک.
فهذا لک یا معاویه فهل تستطیع ان تردّ علینا شیئا.
و من لعنتک یا معاویه انّ اباک اباسفیان کان یهمّ أن یسلم فبعثت إلیه بشعر معروف مرویّ فی قریش عندهم تنهاه عن الاسلام و تصدّه.
و منها انّ عمر بن الخطاب ولاّک الشأم فخنت به و ولاّک عثمان فتربّصت به ریب المنون ثمّ أعظم من ذلک انّک قاتلت علیّا صلوات اللّه وعلیه وقد عرفت سوابقه و فضله و علمه علی امر هو اولی به منک و من غیرک عند اللّه و عند الناس ولا دنیّه بل اوطات النّاس عشوه و ارقت دماء خلق من خلق اللّه بخدعک و کیدک و تمویهک فعل من لایؤمن بالمعاد ولا یخشی العقاب فلمّا بلغ الکتاب أجله صرت الی شرّ مثوی و علیّ الی خیر منقلب واللّه لک بالمرصاد.
فهذا لک یا معاویه خاصّه و ما أمسکت عنه من مساویک و عیوبک فقد کرهت به التطویل.
و امّا انت یا عمرو بن عثمان فلم تکن حقیقا لحمقک ان تتبّع هذه الامور فانّما مثلک مثل البعوضه اذ قالت للنخله: استمسکی فانّی ارید ان انزل عنک فقالت لها النخله: ما شعرت بوقوعک فکیف یشقّ علیّ نزولک؟ و انّی واللّه ما شعرت انّک تحسن ان تعادی لی فیشقّ علیّ ذلک و انّی لمجیبک فی الّذی قلت.
انّ سبّک علیّا ابنقص فی حسبه؟ او تباعده من رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم)؟ او بسوء بلاء فی الاسلام؟ او بجور فی حکم او رغبه فی الدّنیا؟ فان قلت واحده منها فقد کذبت و امّا قولک انّ لکم فینا تسعه عشر دما بقتلی مشرکی بنی امیّه ببدر فانّ اللّه و رسوله قتلهم و لعمری لیقتلنّ من بنی هاشم تسعه عشر و ثلاثه بعد تسعه عشر ثمّ یقتل من بنی امیّه تسعه عشر و تسعه عشر فی موطن واحد سوی ما قتل من بنی امیّه لایحصی عددهم الاّ اللّه.
انّ رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) قال: اذا بلغ ولد الوزغ ثلاثین رجلا اخذوا مال اللّه بینهم دولا و عباده خولا و کتابه دغلا فاذا بلغوا ثلاثمائه و عشرا حقّت علیهم اللّعنه و لهم فاذا بلغوا
اربعمائه و خمسه و سبعین کان هلاکهم اسرع من لوک تمره فاقبل الحکم بن ابی العاص و هم فی ذلک الذکر و الکلام فقال رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) اخفضوا اصواتکم فانّ الوزغ یسمع و ذلک حین رآهم رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) و من یملک بعده منهم امر هذه الامّه یعنی فی المنام فسأه ذلک و شق علیه فانزل اللّه عزوجل فی کتابه لیله القدر خیر من الف شهر فاشهد لکم و اشهد علیکم ما سلطانکم بعد قتل علی الاّ الف شهر التی اجلّها اللّه عزوجل فی کتابه.
و امّا انت یا عمرو بن العاص الشانی ء اللّعین الابتر فانما انت کلب اوّل امرک امّک لبغیه و انّک ولدت علی فراش مشترک فتحاکمت فیک رجال قریش منهم ابوسفیان بن حرب والولید بن المغیره وعثمان بن الحارث والنضر بن الحارث ابن کلده والعاص بن وائل کلّهم یزعم انّک ابنه فغلبهم علیک من بین قریش الامَهم حسبا واخبثهم منصبا و أعظمهم بغیه.
ثمّ قمت خطیبا و قلت: انا شانی ء محمّد و قال العاص بن وائل: انّ محمّدا رجل ابتر لاولد له فلو قد مات انقطع ذکره فانزل اللّه تبارک و تعالی: «انّ شانئک هو الأبتر» فکانت امّک تمشی الی عبد قیس لطلب البغیه تأتیهم فی دورهم و رحالهم و بطون اودیتهم ثمّ کنت فی کلّ مشهد یشهد رسول اللّه عدوّه اشدّهم له عداوه و اشدّهم له تکذیبا.
ثمّ کنت فی اصحاب السّفینه الّذین اتوا النجاشی والمهرج الخارج الی الحبشه فی الاشاطه بدم جعفر بن ابیطالب و سائر المهاجرین الی النجاشی فحاق المکر السیّء بک وجعل جدّک الاسفل و ابطل امنیّتک و خیّب سعیک و اکذب احدوثتک وجعل کلمه الذین کفروا السفلی و کلمه اللّه هی العلیا.
وامّا قولک فی عثمان فانت یا قلیل الحیاء والدّین الهبت علیه نارا ثمّ هربت الی فلسطین تتربّص به الدّوائرفلمّا اتتک (خبر) قتله حبست نفسک علی معاویه فبعته دینک یا خبیث بدنیا غیرک و لسنانلومک علی بغضنا ولا نعاتبک علی حبّنا و انت عدوّ لبنی هاشم فی الجاهلیّه والاسلام وقد هجوت
رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) بسبعین بیتا من شعر فقال رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم): اللّهمّ انّی لا احسن الشعر ولا ینبغی لی أن أقوله فالعن عمرو بن العاص بکلّ بیت (الف) لعنه.
ثمّ انت یا عمر المؤثر دنیا غیرک علی دینک اهدیت الی النجاشی الهدایا و رحلت الیه رحلتک الثانیه ولم تنهک الاولی عن الثانیه کلّ ذلک ترجع مغلولا حسیرا ترید بذلک هلاک جعفر و اصحابه فلمّا اخطأک ما رجوت و أمّلت احلت علی صاحبک عمّاره بن الولید.
و امّا انت یا ولید بن عقبه فواللّه ما الومک ان تبغض علیّا وقد جلدک فی الخمر ثمانین و قتل اباک صبرا بیده یوم بدر ام کیف تسبّه فقد سمّاه اللّه مؤمنا فی عشر آیات من القرآن و سمّاک فاسقا و هوقول اللّه عزّ وجلّ «أفمن کان مؤمنا کمن کان فاسقا لایستوون» و قوله «ان جاءکم فاسق بنبأ فتبیّنوا ان تصیبوا قوما بجهاله فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین» و ما انت و ذکر قریش و انّما انت ابن علیج من اهل صفوریّه یقال له: ذکوان.
و امّا زعمک انّا قتلنا عثمان فواللّه ما استطاع طلحه و الزبیر و عائشه ان یقولوا ذلک لعلیّ بن ابیطالب فکیف تقوله انت؟ ولو سألت امّک من ابوک اذ ترکت ذکوان فالصقتک بعقبه بن ابی معیط اکتست بذلک عند نفسها سناء و رفعه مع ما اعدّ اللّه لک ولأبیک و امّک من العار و الخزی فی الدّنیا والاخره و ما اللّه بظلاّم للعیید.
ثمّ انت یا ولید واللّه اکبر فی المیلاد ممّن تدّعی له النسب فکیف تسبّ علیّا؟ ولو اشتغلت بنفسک لبیّنت نسبک الی ابیک لا الی من تدّعی له و لقد قالت لک امّک: یا بنیّ ابوک و اللّه الأم و اخبث من عقبه.
و امّا انت یا عتبه بن ابی سفیان فواللّه ما انت بحصیف فاجاوبک ولاعاقل فاعاتبک و ما عند خیر یرجی ولا شرّ یخشی و ما کنت ولو سببت علیّا لأغار به علیک لأنّک عندی لست بکفولعبد عبد علیّ بن ابیطالب (علیه السّلام) فاردّ علیک و اعاتبک ولکنّ اللّه عزوجلّ لک و لأبیک و امّک و اخیک
بالمرصاد فانت ذریّه آبائک الّذین ذکرهم اللّه فی القرآن فقال: «عامله ناصبه – تصلی نارا حامیه – تسقی من عین آنیه – الی قوله – من جوع».
و امّا وعیدک ایّای بقتلی فهلاّ قتلت الّذی وجدته علی فراشک مع حلیلتک و قد غلبک علی فرجها وشرکک فی ولدها حتّی الصق بک ولدا لیس لک ویلا لک لو شغلت نفسک بطلب ثأرک منه کنت جدیرا و بذلک حریّا اذ تسومنی القتل و توعدنی به.
ولا ألومک ان تسبّ علیا وقد قتل اخاک مبارزه واشترک هو و حمزه بن عبدالمطلب فی قتل جدّک حتّی اصلاهما (اللّه) علی ایدیهما نار جهنّم و اذاقهما العذاب الألیم (ونفی عمّک بأمررسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم)) و امّا رجائی الخلافه فلعمر اللّه لئن رجوتها فانّ لی فیها لملتمسا و ما انت بنظیر اخیک ولا خلیفه ابیک لأنّ اخاک اکثر تمرّدا علی اللّه و اشدّ طلبا لاراقه دماء المسلمین و طلب ما لیس له
بأهل یخادع الناس و یمکرهم و یمکر اللّه و اللّه خیر الماکرین.
و امّا قولک: انّ علیّا کان شرّ قریش لقریش فواللّه ما حقّر مرحوما ولا قتل مظلوما.
وامّا انت یا مغیره بن شعبه فانّک للّه عدوّ ولکتابه نابذ ولنبیّه مکذب وانت الزانی وقد وجب علیک الرّجم وشهدعلیک العدول البرره الاتقیاء فاخّر رجمک ودفع الحقّ بالباطل والصدق بالأغالیط و ذلک لما اعدّ اللّه لک من العذاب الألیم و الخزی فی الحیاه الدنیا و لعذاب الآخره اخزی.
و انت ضربت فاطمه بنت رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) حتّی ادمیتها و القت ما فی بطنها استذلالا منک لرسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) و مخالفه منک لأمره و انتهاکا لحرمته و قد
قال لها رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم): انت سیّده نساء اهل الجنّه واللّه مصیرک الی النار و جاعل و بال ما نطقت به علیک.
فبأیّ الثلاثه سببت علیّا انقصا من حسبه ام بعدا من رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله و سلم) ام سوء بلاء فی الاسلام ام جورا فی حکم ام رغبه فی الدّنیا ان قلت بها فقد کذبت و کذبک الناس.
اتزعم انّ علیّا قتل عثمان مظلوما؟ فعلیّ واللّه اتقی و انقی من لائمه فی ذلک و لعمری ان کان علیّا
قتل عثمان مظلوما فواللّه ما انت من ذلک فی شی ء فما نصرته حیّا ولا تعصّبت له میّتا وما زالت الطائف دارک تتّبع البغایا و تحیی امر الجاهلیه و تمیت الاسلام حتّی کان فی امس (ما کان).
و امّا اعتراضک فی بنی هاشم و بنی امیّه فهوادّ عاؤ ک الی معاویه و امّا قولک فی شأن الاماره و
قول اصحابک فی الملک الّذی ملکتموه فقد ملک فرعون مصر اربعمائه سنه و موسی و هارون (علیهما السّلام) نبیّان مرسلان یلقیان ما یلقیان و هو ملک اللّه یعطیه البرّ و الفاجر و قال اللّه عز وجلّ: «وان ادری لعلّه فتنه لکم و متاع الی حین» وقال: «واذا اردنا ان نهلک قریه امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحقّ علیها القول فدمّرناهم تدمیرا».

برگرفته از کتاب امام مجتبی(ع) نوشته آقای حسن ابطحی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *